۵ واژهB1 ویژه

افعال عبارتی با off و on

Phrasal verbs with OFF and ON

  1. go off phrasal verb

    (زنگ ساعت یا آژیر) به صدا درآمدن

    ناگذر. محاوره‌ای. معادل رسمی: ring / sound. دام: go off برای چراغ یعنی «خاموش شدن»، ولی برای ساعت زنگ‌دار یعنی «زنگ زدن». معنی «فاسد شدن غذا» کارت جدا دارد.

    My alarm didn't go off, so I was late for work.

    ساعتم زنگ نزد، برای همین دیر سر کار رسیدم.

    • the alarm went off
    • my alarm didn't go off
    • the fire alarm went off
  2. switch off phrasal verb

    خاموش کردن (چراغ، دستگاه)

    گذرا و جداشدنی (switch it off). خنثی. مترادف turn off. متضاد: switch on. معنی محاوره‌ای «از همه‌چیز جدا شدن و استراحت کردن» کارت جدا دارد.

    Please switch off your phones before the film starts.

    لطفاً پیش از شروع فیلم گوشی‌هایتان را خاموش کنید.

    • switch off the light
    • switch it off
    • switch off your phone
  3. set off phrasal verb

    راه افتادن (برای سفر)

    ناگذر. محاوره‌ای/خنثی. معادل رسمی: depart / leave. معنی «آژیر را به صدا درآوردن» کارت جدا دارد.

    We set off for Shiraz at five in the morning.

    ساعت پنج صبح به سمت شیراز راه افتادیم.

    • set off early
    • set off on a trip
    • set off for Shiraz
  4. show off phrasal verb

    پز دادن، خودنمایی کردن

    ناگذر (He's showing off) یا گذرا و جداشدنی (show it off). محاوره‌ای. اسمش: a show-off (آدم خودنما). معادل رسمی: boast / display.

    He's always showing off his expensive car.

    همیشه دارد ماشین گرانش را به رخ می‌کشد.

    • show off to friends
    • show off your new phone
    • stop showing off
  5. pay off phrasal verb

    نتیجه دادن (زحمت، تلاش)

    در این معنی ناگذر است. خنثی. معادل رسمی: be successful. معنی «تسویه کردن بدهی» (pay off a loan) کارت جدا دارد.

    All those hours of practice finally paid off — she passed the exam.

    آن‌همه ساعت تمرین بالاخره نتیجه داد؛ امتحان را قبول شد.

    • hard work pays off
    • it finally paid off
    • the risk paid off

فقط ۵ واژه‌ی اول نمایش داده شد. این دسته ویژه‌ی مشترکان است.

دیدن طرح‌ها
پشتیبانی