افعال عبارتی با off و on
Phrasal verbs with OFF and ON
-
go off phrasal verb
(زنگ ساعت یا آژیر) به صدا درآمدن
ناگذر. محاورهای. معادل رسمی: ring / sound. دام: go off برای چراغ یعنی «خاموش شدن»، ولی برای ساعت زنگدار یعنی «زنگ زدن». معنی «فاسد شدن غذا» کارت جدا دارد.
My alarm didn't go off, so I was late for work.
ساعتم زنگ نزد، برای همین دیر سر کار رسیدم.
- the alarm went off
- my alarm didn't go off
- the fire alarm went off
-
switch off phrasal verb
خاموش کردن (چراغ، دستگاه)
گذرا و جداشدنی (switch it off). خنثی. مترادف turn off. متضاد: switch on. معنی محاورهای «از همهچیز جدا شدن و استراحت کردن» کارت جدا دارد.
Please switch off your phones before the film starts.
لطفاً پیش از شروع فیلم گوشیهایتان را خاموش کنید.
- switch off the light
- switch it off
- switch off your phone
-
set off phrasal verb
راه افتادن (برای سفر)
ناگذر. محاورهای/خنثی. معادل رسمی: depart / leave. معنی «آژیر را به صدا درآوردن» کارت جدا دارد.
We set off for Shiraz at five in the morning.
ساعت پنج صبح به سمت شیراز راه افتادیم.
- set off early
- set off on a trip
- set off for Shiraz
-
show off phrasal verb
پز دادن، خودنمایی کردن
ناگذر (He's showing off) یا گذرا و جداشدنی (show it off). محاورهای. اسمش: a show-off (آدم خودنما). معادل رسمی: boast / display.
He's always showing off his expensive car.
همیشه دارد ماشین گرانش را به رخ میکشد.
- show off to friends
- show off your new phone
- stop showing off
-
pay off phrasal verb
نتیجه دادن (زحمت، تلاش)
در این معنی ناگذر است. خنثی. معادل رسمی: be successful. معنی «تسویه کردن بدهی» (pay off a loan) کارت جدا دارد.
All those hours of practice finally paid off — she passed the exam.
آنهمه ساعت تمرین بالاخره نتیجه داد؛ امتحان را قبول شد.
- hard work pays off
- it finally paid off
- the risk paid off
فقط ۵ واژهی اول نمایش داده شد. این دسته ویژهی مشترکان است.
دیدن طرحها