پیوندها و انسجام
Linking and cohesion
این کارتها واژهها و عبارتهای پیوندی هستند که جملهها و بندها را به هم وصل میکنند: افزودن، تضاد، مثال، هدف، ارجاع و جمعبندی. به ساختار بعد از هر عبارت و نقطهگذاری آن توجه کنید (مثلاً in spite of + اسم، نه جمله؛ whilst و while). در آیلتس و مقالهی دانشگاهی تنوع و درستی پیوندها مهم است؛ بهجای پر کردن مقاله از پیوندهای حفظی، هر کدام را فقط جایی که معنی لازم دارد به کار ببرید.
-
to begin with phrase B1
برای شروع، در وهلهی اول
هممعنیها: firstly · first of all
اولین دلیل یا نکته را معرفی میکند و بعدش ویرگول میآید. در گفتار و نوشتار هر دو طبیعی است. با «at the beginning» (در ابتدای زمان) فرق دارد. معمولاً با next / in addition / finally ادامه مییابد.
To begin with, most students need a quiet place to study, and many do not have one at home.
برای شروع، بیشتر دانشجویان به جای آرامی برای درس خواندن نیاز دارند و بسیاری از آنها در خانه چنین جایی ندارند.
- to begin with,
- to begin with there is
- to begin with, … then …
- and, to begin with,
-
first and foremost phrase
پیش از هر چیز، مهمتر از همه
هممعنیها: above all · primarily
به مهمترین نکته اشاره میکند، نه فقط اولین نکته. اگر آن را برای نکتهی کوچکی بهکار ببرید، اغراقآمیز میشود. معمولاً در آغاز جمله میآید و بعدش ویرگول.
First and foremost, any new law must protect the rights of workers.
پیش از هر چیز، هر قانون جدید باید از حقوق کارگران محافظت کند.
- first and foremost,
- first and foremost a
- above all
- first and foremost because
-
in the meantime phrase
در این فاصله، تا آن موقع
هممعنیها: meanwhile · until then
برای فاصلهی بین «اکنون» و «رویدادی در آینده» به کار میرود. meanwhile نیز تقریباً هممعنی است ولی بیشتر برای دو رویداد همزمان است (Meanwhile, the other team…). در گفتار بسیار رایج است.
The new library will open next year; in the meantime, students can use the reading room in the main building.
کتابخانهی جدید سال آینده باز میشود؛ تا آن موقع، دانشجویان میتوانند از سالن مطالعهی ساختمان اصلی استفاده کنند.
- in the meantime,
- but in the meantime
- meanwhile
- in the meantime we
-
thereafter adverb · /ˌðeəˈrɑːftə/
پس از آن، از آن زمان به بعد
معادل رسمی برای نوشتار: subsequently
هممعنیها: after that · subsequently
رسمی و بیشتر مکتوب. در آخر جمله یا بعد از ویرگول میآید: …, and thereafter. در گفتار معمولاً after that میگوییم. با hereafter و henceforth (از این به بعد) در همین خانواده است ولی کاربردشان محدودتر.
The company was founded in 1990 and grew steadily thereafter.
این شرکت در سال ۱۹۹۰ تأسیس شد و پس از آن پیوسته رشد کرد.
- shortly thereafter
- soon thereafter
- thereafter the
- and thereafter
-
additionally adverb · /əˈdɪʃənəli/
علاوه بر این، افزون بر آن
معادل رسمی برای نوشتار: furthermore
هممعنیها: in addition · moreover
در ابتدای جمله با ویرگول میآید (Additionally, …) و نکتهی تازهای میافزاید. در Writing Task 2 بهتر است بین moreover، in addition و additionally تنوع بدهید، نه اینکه فقط یکی را تکرار کنید. با additional (صفت: اضافی) همخانواده است.
The course is free for students. Additionally, they receive a small grant towards their books.
این دوره برای دانشجویان رایگان است. علاوه بر این، مبلغ کمی هم برای خرید کتابهایشان دریافت میکنند.
- additionally,
- additionally, the
- and additionally
- additionally, there is
-
what is more phrase
از این مهمتر، بهعلاوه
هممعنیها: moreover · furthermore
نکتهی تازهای میافزاید که قویتر از نکتهی قبل است. در گفتار «what's more» رایج است؛ در نوشتار رسمی «what is more» یا moreover. اشتباه رایج: what is more بدون ویرگول در ابتدای جمله.
The scheme is cheap, and what is more, it can be introduced within a few weeks.
این طرح ارزان است و از آن مهمتر، ظرف چند هفته میشود اجرایش کرد.
- and what is more
- what is more,
- what's more
- and, what is more,
-
not only … but also phrase B1
نه فقط … بلکه …
هممعنیها: as well as · both … and
اگر جمله با Not only شروع شود، فعل کمکی جلوی فاعل میآید (Not only does it…، Not only did she…). دو بخش باید ساختار موازی داشته باشند: not only to read but also to write ✓. در Writing برای تنوع جملهها مفید است.
Not only does regular exercise improve your health, but it also helps you concentrate better.
ورزش منظم نه تنها سلامتیتان را بهتر میکند، بلکه به تمرکز بهتر هم کمک میکند.
- not only … but also …
- not only … but … as well
- both … and …
- not just … but also …
-
by contrast phrase
در مقابل، برعکس (در مقایسهی دو چیز)
هممعنیها: in contrast · on the other hand
دو چیز را صریحاً مقایسه میکند و معمولاً در آغاز جملهی دوم میآید. تفاوت با on the other hand: by contrast فقط تفاوت میان دو مورد را نشان میدهد ولی on the other hand دو جنبهی یک مسئله را. با ویرگول.
House prices in the city have risen sharply. By contrast, prices in nearby villages have hardly changed.
قیمت خانه در شهر بهشدت بالا رفته است. در مقابل، قیمتها در روستاهای اطراف تقریباً تغییری نکرده است.
- by contrast,
- in contrast
- by way of contrast
- in stark contrast
-
conversely adverb · /ˈkɒnvɜːsli/
برعکس، در جهت مخالف
هممعنیها: on the contrary · by contrast
وقتی دو حالت دقیقاً عکس هم هستند (بالا / پایین، زیاد / کم). نه برای هر تفاوتی: اگر عکس هم نیستند by contrast یا however بهتر است. معمولاً با ویرگول یا نقطهویرگول.
Heavy traffic can lengthen a journey; conversely, quiet roads can make the same journey much quicker.
ترافیک سنگین میتواند سفر را طولانی کند؛ برعکس، جادههای خلوت همان سفر را بسیار سریعتر میکند.
- conversely,
- and conversely
- conversely, if
- conversely, a
-
in spite of phrase
با وجود، علیرغم
هممعنیها: despite · regardless of
بعد از آن اسم یا -ing میآید، نه جمله: in spite of the rain ✓، in spite of it was raining ✗ (برای جمله: in spite of the fact that it was raining). همین معنی را despite بدون of دارد؛ despite of ✗.
In spite of the bad weather, thousands of people came to watch the race.
با وجود هوای بد، هزاران نفر برای تماشای مسابقه آمدند.
- in spite of the fact that
- in spite of this
- in spite of the cost
- in spite of everything
-
notwithstanding preposition · /ˌnɒtwɪθˈstændɪŋ/ C1
با وجود، علیرغم (بسیار رسمی)
معادل رسمی برای نوشتار: despite
هممعنیها: despite · in spite of
از in spite of رسمیتر و بیشتر حقوقی/اداری است. هم قبل و هم بعد از اسم میآید (the cost notwithstanding). در Speaking یا مقالهی عادی استفاده نکنید؛ ممکن است مصنوعی به نظر برسد.
Notwithstanding the high cost, the council decided to go ahead with the new bridge.
با وجود هزینهی بالا، شورا تصمیم گرفت ساخت پل جدید را ادامه دهد.
- notwithstanding the fact that
- notwithstanding this
- notwithstanding the cost
- notwithstanding objections
-
whilst conjunction · /waɪlst/ C1
در حالی که، با اینکه (بریتانیایی و رسمی)
هممعنیها: while · whereas
نسخهی رسمیتر و بریتانیایی while است، با همان دو معنی (تضاد و همزمانی). در آمریکا کمتر به کار میرود. در مقالههای آیلتس میتوان آن را بهجای while آورد، ولی همهجا لازم نیست.
Whilst some students enjoy group work, others prefer to study alone.
در حالی که برخی دانشجویان از کار گروهی لذت میبرند، برخی دیگر ترجیح میدهند تنها درس بخوانند.
- whilst some
- whilst others
- whilst it is true that
- whilst acknowledging
-
rather than phrase B1
بهجای، نه
هممعنیها: instead of
دو بخش بعد و قبل از rather than باید یک ساختار داشته باشند: prefer to take the train rather than (to) drive ✓. تفاوت با instead of: بعد از instead of فعل -ing یا اسم میآید. در گفتار هم رایج است.
Many people prefer to take the train rather than drive, especially in big cities.
بسیاری از مردم ترجیح میدهند بهجای رانندگی با قطار بروند، بهویژه در شهرهای بزرگ.
- rather than
- prefer … rather than …
- would rather … than
- rather than being
-
as opposed to phrase
در مقابل، بهجای (برای مقایسهی دو چیز)
هممعنیها: rather than · in contrast to
دو چیز متضاد را برای روشن کردن تمایز کنار هم میگذارد: online learning as opposed to classroom learning. بعدش اسم یا -ing میآید. «opposed to» بهتنهایی یعنی مخالف بودن (He is opposed to the plan).
Most of the staff work part-time, as opposed to full-time, so schedules change from week to week.
بیشتر کارکنان پارهوقتاند، نه تماموقت، برای همین برنامهها هر هفته تغییر میکند.
- as opposed to
- as opposed to the
- as opposed to doing
- as opposed to this
-
likewise adverb · /ˈlaɪkwaɪz/
همینطور، بههمین ترتیب
هممعنیها: similarly · in the same way
نکتهی دوم را شبیه نکتهی اول معرفی میکند. در آغاز جمله با ویرگول یا بعد از and میآید. با similarly هممعنی است. در گفتار «same here» یا «me too» طبیعیتر است.
Regular exercise improves heart health. Likewise, a balanced diet reduces the risk of many illnesses.
ورزش منظم سلامت قلب را بهتر میکند. بههمین ترتیب، رژیم متعادل خطر بسیاری از بیماریها را کم میکند.
- likewise,
- and likewise
- and likewise the
- likewise, the
-
in the same way phrase B1
بههمین شکل، همینطور
نشان میدهد دو چیز بهروشی مشابه عمل میکنند. بعدش میتواند that یا as بیاید: in the same way that … . در گفتار هم طبیعی است. گاهی با just as هم میآید: Just as …, so ….
Children learn to speak by listening to others. In the same way, adults learn a new language best through regular exposure.
کودکان با گوش دادن به دیگران صحبت کردن را یاد میگیرند. بزرگسالان هم بههمین شکل یک زبان تازه را از راه مواجههی منظم با آن بهتر یاد میگیرند.
- in the same way,
- in much the same way
- in exactly the same way
- in the same way that
-
by the same token phrase C1
بههمین ترتیب، با همان استدلال
هممعنیها: likewise · by the same logic
یعنی «با همان استدلال»: دلیلی را که برای نکتهی اول گفته شد برای نکتهی دوم هم به کار میبرد. کمی ادبی و سنگین است، پس زیاد استفاده نکنید.
A free trial lets customers try a product without risk; by the same token, it lets the company learn what they like.
دورهی آزمایشی رایگان به مشتری اجازه میدهد محصول را بدون خطر امتحان کند؛ بههمین منطق، به شرکت هم فرصت میدهد بفهمد مشتری چه چیزی را دوست دارد.
- by the same token,
- and by the same token
- by the same token, we
- by the same token it
-
namely adverb · /ˈneɪmli/
یعنی، بهعبارت دقیقتر (و بعد مورد مشخص را نام میبرد)
هممعنیها: that is · specifically
موردی را که پیش از آن کلی گفته شده نام میبرد و معمولاً بعد از ویرگول میآید: two problems, namely cost and time. با for example فرق دارد: namely فهرست کامل است و for example فقط نمونه.
Only one subject is compulsory for all students, namely English.
فقط یک درس برای همهی دانشجویان اجباری است، یعنی انگلیسی.
- namely,
- namely the
- namely that
- and namely
-
specifically adverb · /spəˈsɪfɪkli/
بهطور مشخص، بهویژه (نکتهی دقیقتر)
هممعنیها: in particular · namely
بعد از جملهی کلی نکتهای دقیقتر را معرفی میکند. با specially (برای هدف ویژه) اشتباه نگیرید: specifically designed برای یک هدف مشخص. در Speaking هم طبیعی است: «Specifically, I mean …».
The study looked at young people, specifically those aged between sixteen and twenty-four.
این پژوهش به جوانان نگاه کرد، بهطور مشخص آنان که بین شانزده تا بیستوچهار سال سن داشتند.
- specifically designed
- specifically mentioned
- more specifically
- specifically for
-
that is to say phrase
یعنی، بهعبارت دیگر
هممعنیها: in other words · that is
برای بازگویی دقیقتر یا سادهتر جملهی قبلی. مخفف نوشتاری i.e. (از لاتین id est) در متنهای علمی جایش را میگیرد؛ در پرانتز میآید. در گفتار «that is» یا «I mean» رایجتر است. نباید با e.g. (برای مثال) اشتباه شود.
The company will stop selling paper copies, that is to say, everything will be available online only.
شرکت فروش نسخهی کاغذی را متوقف میکند، یعنی همهچیز فقط بهصورت آنلاین در دسترس خواهد بود.
- that is to say,
- i.e.
- that is
- in other words
-
a case in point noun phrase C1
نمونهی بارز (که ادعا را مصداق میدهد)
هممعنیها: an example · a good illustration
بعد از ادعای کلی مثالی میآورد که آن را بهخوبی نشان میدهد؛ در نوشتار با دو نقطه یا نقطهویرگول. «in point» ثابت است؛ a case in points ✗. در Speaking Part 3 هم طبیعی است.
Some towns have solved their traffic problems; ours is a case in point, as closing the main street brought shops more customers.
برخی شهرها مشکل ترافیکشان را حل کردهاند؛ شهر ما نمونهی بارزی است، چون بستن خیابان اصلی مشتری مغازهها را بیشتر کرد.
- a case in point
- another case in point
- a good case in point
- is a case in point
-
to illustrate phrase
برای روشن شدن مطلب، برای نشان دادن
هممعنیها: for example · for instance
مثال یا توضیح مفصلتری را معرفی میکند. معمولاً مثال کامل و بلندتر از «for example» است. بعد از ویرگول جملهی کامل میآید. با illustrate (فعل: نشان دادن) همریشه است.
To illustrate, a student who sleeps six hours a night may get lower marks than one who sleeps eight.
برای روشن شدن موضوع، دانشجویی که شبی شش ساعت میخوابد ممکن است نمرهی کمتری از کسی بگیرد که هشت ساعت میخوابد.
- to illustrate,
- to illustrate this point
- to illustrate the point
- as an illustration
-
so that conjunction B1
تا، بهطوری که (برای بیان هدف)
هممعنیها: in order that
بعد از آن جملهی کامل میآید که معمولاً can / could / will / would دارد: so that I can … . با in order to تفاوت: بعد از in order to فعل ساده میآید و فاعلش همان فاعل جمله است، ولی در so that فاعل میتواند فرق کند. so that را با so (در نتیجه) اشتباه نگیرید.
Please send me the file today so that I can read it before the meeting.
لطفاً فایل را امروز برایم بفرستید تا بتوانم پیش از جلسه آن را بخوانم.
- so that
- so that we can
- so that it
- so that students
-
in order to phrase B1
برای اینکه، بهمنظور
هممعنیها: so as to · to
بعد از آن فعل ساده میآید: in order to reduce. منفی: in order not to (نه in order to not ✗ در نوشتار دقیق). در گفتار to تنها کافی است. در مقالهی رسمی با in order to هدف را روشنتر میکنید.
In order to reduce costs, the school decided to share its sports hall with the local club.
برای کاهش هزینهها، مدرسه تصمیم گرفت سالن ورزشیاش را با باشگاه محلی به اشتراک بگذارد.
- in order to
- in order not to
- in order for … to
- in order to avoid
-
so as to phrase
بهمنظور، تا بتواند (رسمیتر از to)
هممعنیها: in order to
معنی و ساختار آن شبیه in order to است. منفی: so as not to (so as not to be late). بدون فاعل جداگانه؛ اگر فاعل متفاوت دارید so that بیاورید. در مقالههای ادواری کمتر از in order to رایج است.
The company is investing in new software so as to make its services easier to use.
شرکت در نرمافزار جدید سرمایهگذاری میکند تا استفاده از خدماتش آسانتر شود.
- so as to
- so as not to
- so as to avoid
- so as to ensure
-
in doing so phrase
با این کار، در این فرایند
فاعل doing همان فاعل جملهی قبل است و نتیجهی آن کار را معرفی میکند. معمولاً با ویرگول یا بعد از and میآید. با thereby هممعنی است.
The council cut bus fares and, in doing so, encouraged more residents to leave their cars at home.
شورا کرایهی اتوبوس را کم کرد و با این کار ساکنان بیشتری را تشویق کرد ماشینهایشان را در خانه بگذارند.
- in doing so,
- by doing so
- in so doing
- and in doing so
-
given that phrase
با توجه به اینکه، در نظر گرفتن اینکه
هممعنیها: considering that · since
دلیلی را معرفی میکند که از قبل مشخص و پذیرفتهشده است. بعد از آن جملهی کامل میآید؛ یا given + اسم: Given the circumstances. با because فرق دارد چون دلیل از قبل معلوم است. با considering that هممعنی است.
Given that the course is free, it is not surprising that so many people have applied.
با توجه به اینکه این دوره رایگان است، عجیب نیست که اینهمه نفر درخواست دادهاند.
- given that
- given the fact that
- given the circumstances
- given the cost
-
as long as phrase B1
تا زمانی که، به شرط اینکه
هممعنیها: provided that · so long as
هم شرط (به شرط اینکه) و هم مدت (تا وقتی که) میرساند. بعدش زمان حال میآید نه آینده: as long as you keep it ✓، as long as you will keep ✗. در نوشتار رسمی provided that یا providing that بهتر است.
You can keep the laptop for the whole term as long as you take good care of it.
میتوانید لپتاپ را تا پایان ترم نگه دارید، به شرط اینکه از آن خوب مراقبت کنید.
- as long as
- as long as you
- as long as it
- provided that
-
whereby adverb · /weəˈbaɪ/ C1
که طبق آن، که از طریق آن (توضیح یک سیستم یا ترتیب)
هممعنیها: by which · under which
بعد از اسمی مثل system، scheme، arrangement، process میآید و شرح میدهد کار چطور انجام میشود. بعدش جملهی کامل میآید. در گفتار نامعمول است و در متنهای حقوقی و اداری بیشتر دیده میشود.
The city introduced a system whereby residents pay less for parking if they live near the centre.
شهر نظامی را معرفی کرد که طبق آن ساکنان نزدیک مرکز برای پارکینگ کمتر میپردازند.
- a system whereby
- an arrangement whereby
- a scheme whereby
- a process whereby
-
the former noun phrase
اولی (از دو موردی که گفته شد)
فقط برای دو مورد. برای سه مورد یا بیشتر استفاده نکنید و بگویید the first. جفتش the latter (دومی) است. این ساختار از تکرار اسمها جلوگیری میکند و انسجام میسازد ولی اگر فاصلهی زیاد باشد خواننده گم میشود.
Both walking and cycling are good for health, but the former is cheaper and needs no equipment.
هم پیادهروی و هم دوچرخهسواری برای سلامت خوب است، ولی اولی ارزانتر است و به هیچ وسیلهای نیاز ندارد.
- the former … the latter
- the former is
- the former option
- the former of the two
-
as mentioned above phrase
همانطور که بالاتر ذکر شد
هممعنیها: as stated earlier
به بخشی از همان متن اشاره میکند. در مقالهی طولانی خوب است؛ در مقالهی کوتاه آیلتس (۲۵۰ کلمه) معمولاً لازم نیست چون به بخش قبل اشارهی دقیقتر ممکن است. متضاد: as discussed below.
As mentioned above, the survey only covered students, so the results may not apply to older learners.
همانطور که بالاتر ذکر شد، این نظرسنجی فقط دانشجویان را در بر میگرفت، پس ممکن است نتایج برای فراگیران مسنتر صدق نکند.
- as mentioned above,
- as noted above
- as stated earlier
- as discussed above
-
in this respect phrase
از این جهت، از این نظر
هممعنیها: in this regard
جنبهی مشخصی را که تازه ذکر شد معین میکند. با respect (احترام) فقط املا یکی است. با in this regard هممعنی است. غلط رایج: in this respects ✗ (با مفرد this باید respect مفرد باشد).
Online lessons are convenient, and in this respect they are better than traditional classes.
درسهای آنلاین راحتاند و از این نظر از کلاسهای سنتی بهترند.
- in this respect,
- in some respects
- in many respects
- in this respect only
-
with regard to phrase
در مورد، در خصوص
معادل رسمی برای نوشتار: regarding
هممعنیها: regarding · concerning
اشتباه رایج: with regards to ✗ (با s)؛ درست: with regard to. regards (جمع) در Best regards (با احترام) به کار میرود. میتوانید regarding را هم جایگزین کنید.
With regard to cost, the new system is considerably cheaper than the old one.
در مورد هزینه، سیستم جدید بهمراتب ارزانتر از سیستم قدیمی است.
- with regard to
- in regard to
- as regards
- with regard to the
-
in the light of phrase C1
با توجه به (اطلاعات یا اتفاق تازه)
معادل رسمی برای نوشتار: considering
هممعنیها: given · considering
به اطلاعات تازهای اشاره میکند که تصمیم یا نظر را عوض میکند. آمریکاییها معمولاً میگویند in light of (بدون the). از given that غیرشخصیتر است.
In the light of the latest figures, the government has changed its plans for the new hospital.
با توجه به آخرین آمار، دولت برنامههایش را برای بیمارستان جدید تغییر داده است.
- in the light of
- in light of
- in the light of recent events
- in the light of new evidence
-
the same applies to phrase
همین موضوع دربارهی … هم صدق میکند
هممعنیها: the same is true of
از تکرار جملهی قبل جلوگیری میکند و انسجام میسازد. «the same goes for» نسخهی گفتاری و غیررسمی است. فعل apply با to میآید: apply to (نه apply for یا apply on).
Teachers need regular training, and the same applies to school managers.
معلمها به آموزش منظم نیاز دارند و همین موضوع دربارهی مدیران مدارس هم صدق میکند.
- the same applies to
- the same is true of
- the same goes for
- this also applies to
-
as for phrase
اما دربارهی، در مورد (تغییر موضوع)
هممعنیها: regarding · as regards
بهسرعت موضوع جدیدی را وارد میکند و بعدش اسم یا ضمیر میآید. در گفتار طبیعی است. با as regards و with regard to مقایسهاش کنید: as for نسبتاً غیررسمیتر است.
Most of the students enjoyed the trip. As for the teachers, they were mainly worried about the cost.
بیشتر دانشجویان از سفر لذت بردند. اما دربارهی معلمها، آنها بیشتر نگران هزینه بودند.
- as for
- as for the
- as for me
- as for the others
-
to sum up phrase B1
در جمعبندی، خلاصهی سخن
شروع نتیجهگیری و معمولاً قبل از جملهای میآید که مهمترین نکتهها را جمع میکند. در Writing Task 2 معمولاً از in conclusion برای شروع بند آخر استفاده میشود و to sum up برای جمعبندی کوتاهتر. بعد از آن نکتهی تازه نیاورید.
To sum up, online learning is flexible and cheap, but it works best when students are well organised.
خلاصه، آموزش آنلاین انعطافپذیر و ارزان است، اما وقتی دانشجویان منظم باشند بهتر کار میکند.
- to sum up,
- to sum up, then
- to sum up the
- to sum up briefly
-
in short phrase
خلاصه، در یک کلام
هممعنیها: in brief · to sum up
از to sum up کوتاهتر و تندتر است و برای خلاصه کردن چند نکته در یک جملهی کوتاه خوب است. بعد از in short جملهی کوتاه میآید. برای شروع بند آخر مقاله مناسب نیست؛ آنجا in conclusion بهتر است.
In short, the plan is cheap, quick and popular with residents.
در یک کلام، این طرح ارزان و سریع است و ساکنان هم آن را دوست دارند.
- in short,
- in short, we
- in short, it
- in a word
-
all in all phrase
رویهمرفته، در مجموع
هممعنیها: overall · on the whole
قضاوت کلی بعد از بررسی چند جنبه است. بیشتر در گفتار و نوشتار نیمهرسمی به کار میرود؛ در مقالهی بسیار رسمی overall یا on balance بهتر است. معمولاً در آغاز جمله با ویرگول.
All in all, the trip was well organised, although the hotel was further from the centre than we expected.
رویهمرفته سفر خوب سازماندهی شده بود، هرچند هتل از مرکز دورتر از انتظار ما بود.
- all in all,
- all in all, it was
- all in all, I think
- all in all, the
-
last but not least phrase
آخر، ولی نه کماهمیتتر
هممعنیها: finally
آخرین مورد از یک فهرست را معرفی میکند و میگوید کماهمیت نیست. در سخنرانی و تشکر طبیعی است. در مقالهی رسمی گاهی کلیشهای به نظر میرسد و finally کافی است. فقط وقتی موارد قبلی واقعاً در فهرست بودند به کار ببرید.
Last but not least, I would like to thank everyone who helped to organise the event.
آخر از همه، ولی نه کماهمیتتر، میخواهم از همهی کسانی که در سازماندهی این رویداد کمک کردند تشکر کنم.
- last but not least,
- and last but not least
- last but not least, there is
- finally