۳۶ واژهC1

تفاوت‌های ظریف: گفتن، استدلال و ادعا

Nuance: speaking, arguing, claiming

این دسته فعل‌هایی را کنار هم می‌گذارد که همه «گفتن» هستند، اما هرکدام شدت، لحن یا نیتی متفاوت دارند: از زیر لب گفتن تا با قاطعیت ادعا کردن، رد کردن و ستایش. هر کارت در بخش مترادف‌ها فعل‌های هم‌خانواده را نشان می‌دهد و در یادداشت، تفاوت دقیق را می‌گوید. در آیلتس و نوشتار رسمی، فقط فعلی را به کار ببرید که معنایش دقیق است؛ مثلاً refute را برای «انکار ساده» به کار نبرید و همه‌جا از یک فعل رسمی تکرارشده استفاده نکنید.

  1. mutter verb · /ˈmʌtə/ B2

    زیر لب غر زدن (حرف آهسته و معمولاً ناراضی)

    Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: mumble · murmur · grumble

    mutter = حرف آهسته‌ای که اغلب از سر ناراحتی یا ناخشنودی است و عمداً نمی‌خواهید همه بشنوند. mumble = نامفهوم و بد ادا شده (خجالت، خستگی). murmur = آرام و نرم، معمولاً دلنشین. mutter something under your breath = زیر لب چیزی گفتن.

    Tom muttered a complaint under his breath and went back to work.

    تام زیر لب شکایتی کرد و دوباره سر کارش رفت.

    • mutter under your breath
    • mutter to yourself
    • mutter an apology
    • mutter something
  2. mumble verb · /ˈmʌmbl/ B2

    نامفهوم و نیمه‌واضح حرف زدن (بد ادا کردن)

    Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: mutter · murmur · speak unclearly

    mumble = بد و نامفهوم ادا کردن (از خجالت، خستگی یا بی‌حوصلگی)؛ اگر نکته‌ی اصلی ناراحتی و غرغر زیر لب است، mutter مناسب‌تر است.

    Sarah mumbled her answer, so I had to ask her to repeat it.

    سارا جوابش را نامفهوم و زیر لب گفت و من مجبور شدم از او بخواهم تکرارش کند.

    • mumble an apology
    • mumble something
    • mumble in your sleep
    • mumble incoherently
  3. murmur verb · /ˈmɜːmə/ B2

    آهسته و نرم گفتن (نجواگونه، با لحن ملایم)

    Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: whisper · mutter · say softly

    murmur لحن آرام و دلنشین دارد و بار منفی ندارد (برخلاف mutter). با whisper فرق دارد: whisper بدون صدای حنجره است، ولی murmur صدای کم و پیوسته است. اسم هم هست: a murmur of approval (زمزمه‌ی تأیید)؛ برای آب و جمعیت هم می‌آید.

    Lucy murmured a few kind words and closed the door gently.

    لوسی چند کلمه‌ی مهربان آهسته گفت و در را به‌آرامی بست.

    • murmur softly
    • murmur words of comfort
    • murmur in agreement
    • murmur a reply
  4. blurt out phrasal verb

    ناگهان و بی‌فکر بر زبان آوردن (چیزی که بهتر بود نگفته شود)

    Speaking · Writing جداشدنی

    say something suddenly without thinking

    هم‌معنی‌ها: let slip · burst out with

    کار ناگهانی و کنترل‌نشده است، نه تصمیم آگاهانه. ضمیر وسط می‌آید: blurt it out ✓ / blurt out it ✗. معمولاً بعدش پشیمانی یا خجالت هست. اگر راز را سهواً بگویید، let slip هم می‌گویند.

    I was so nervous that I blurted out the answer before the teacher had finished the question.

    آن‌قدر مضطرب بودم که جواب را بی‌مقدمه و بی‌فکر گفتم و معلم هنوز سؤال را تمام نکرده بود.

    • blurt out the truth
    • blurt out a secret
    • blurt out an answer
    • blurt out a question
  5. remark verb · /rɪˈmɑːk/ B2

    (در حاشیه‌ی صحبت) اظهار نظر کردن، گفتن

    Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: comment · observe · note · mention

    remark یعنی نظر یا مشاهده‌ای گذرا که می‌گویید، نه استدلال طولانی. هم با that می‌آید هم با on: She remarked on the weather. تفاوت با observe: observe کمی رسمی‌تر و تحلیلی‌تر است؛ remark سبک‌تر و گفتاری‌تر است. اسم remark (a rude remark) هم رایج است.

    My manager remarked that the report was shorter than usual.

    مدیرم در حاشیه گفت که گزارش از همیشه کوتاه‌تر است.

    • remark that
    • remark on something
    • remark casually
    • remark in passing
  6. insist verb · /ɪnˈsɪst/ B2

    پافشاری کردن (که چیزی درست است یا باید انجام شود)

    Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: assert · maintain · stress · demand

    insist یعنی حرفی را با قاطعیت تکرار کنید حتی اگر دیگران باور ندارند. دو کاربرد: (۱) درباره‌ی واقعیت: He insisted he was innocent؛ (۲) خواستن چیزی: She insisted that he see a doctor (بعد از آن فعل ساده یا should می‌آید). با assert فرق دارد: assert رسمی‌تر و بدون «اصرار تکراری» است؛ insist یعنی در برابر مخالفت کوتاه نیامدن. پس از on اسم یا -ing می‌آید.

    Tom insisted that he had locked the door, but it was open when we arrived.

    تام پافشاری می‌کرد که در را قفل کرده است، اما وقتی رسیدیم باز بود.

    • insist that
    • insist on doing
    • firmly insist
    • insist upon
  7. proclaim verb · /prəˈkleɪm/

    علناً و رسماً اعلام کردن (با تأکید و شکوه)

    رسمی Writing

    هم‌معنی‌ها: declare · announce · herald · trumpet

    proclaim یعنی چیزی را بلند، علنی و اغلب رسمی یا پرشور اعلام کنید؛ از announce (خبر ساده) و declare (رسمی یا قاطع) پرطنین‌تر است. گاهی مجازی است: the sign proclaimed… («تابلو به‌روشنی می‌گفت»). اسم: a proclamation. در بحث و استدلال، assert یا contend نشان‌دهنده‌ی ادعاست، نه proclaim.

    The banner proclaimed that the new library was open to everyone.

    بنر اعلام می‌کرد که کتابخانه‌ی جدید به روی همه باز است.

    • proclaim loudly
    • proclaim your innocence
    • proclaim a holiday
    • proclaim yourself
  8. allege verb · /əˈledʒ/

    (بدون اثبات) ادعای تخلف یا کار بد کردن، نسبت دادن

    رسمی Writing

    هم‌معنی‌ها: claim · accuse · charge · contend

    allege یعنی چیزی (معمولاً کار خلاف یا بد) را می‌گویید بی‌آنکه ثابت شده باشد؛ در خبر و حقوق زیاد است. فعل مجهول هم رایج است: It is alleged that… / the alleged thief («مظنون»). با claim فرق دارد: claim خنثی است، ولی allege همیشه با اتهام یا تخلف همراه است.

    The report alleges that the company ignored safety warnings for several years.

    گزارش ادعا می‌کند که شرکت چندین سال هشدارهای ایمنی را نادیده گرفته است.

    • allege that
    • allege fraud
    • allege misconduct
    • an alleged offence
  9. profess verb · /prəˈfes/

    (علناً و اغلب غیرصادقانه) ادعا یا اظهار داشتن

    رسمی Writing

    هم‌معنی‌ها: claim · declare · pretend · purport

    profess to + مصدر اغلب نشان می‌دهد که گوینده خودش باور ندارد: He professed to be an expert ≈ «خودش را متخصص معرفی می‌کرد (ولی...)». گاهی هم بی‌طرف است: professed love. با professional اشتباه نشود. در گفتار روزمره کم‌کاربرد است.

    He professed to know nothing about the accident, although several people had seen him there.

    او مدعی شد از حادثه چیزی نمی‌داند، با اینکه چند نفر او را آنجا دیده بودند.

    • profess to be
    • profess ignorance
    • profess surprise
    • profess an interest in
  10. purport verb · /pəˈpɔːt/ C2

    به‌ظاهر ادعا کردن (که چیزی هست یا نشان می‌دهد)

    رسمی Writing

    هم‌معنی‌ها: claim · profess · allege · appear to

    purport to + مصدر می‌گوید «ادعا دارد X است/نشان می‌دهد»، با ظنّ ضمنی نویسنده. فعل معمولاً در سوم‌شخص و با متن، سند یا نظریه می‌آید، نه با «I». صفت purported و قید purportedly هم در نوشتار رسمی دیده می‌شود. فعل (/pəˈpɔːt/) با اسم (/ˈpɜːpɔːt/) فرق تکیه دارد.

    The study purports to show that tea improves memory, but its sample was very small.

    این پژوهش به‌ظاهر نشان می‌دهد که چای حافظه را بهتر می‌کند، اما نمونه‌اش بسیار کوچک بود.

    • purport to be
    • purport to show
    • purported benefits
    • a purported expert
  11. affirm verb · /əˈfɜːm/

    رسماً تأیید و تأکید کردن (درستی یا تعهد)

    رسمی Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: confirm · declare · reaffirm · assert

    affirm یعنی با صراحت و رسمیت بگویید چیزی درست است یا بر آن پایبندید. با confirm فرق دارد: confirm = درستیِ یک خبر یا رزرو را تأیید کردن (confirm a booking)، اما affirm = تصریح موضع یا باور. ضدش deny است؛ affirmative = مثبت (an affirmative answer).

    The head teacher affirmed that the school would stay open next year.

    مدیر مدرسه رسماً تأکید کرد که مدرسه سال آینده هم باز می‌ماند.

    • affirm your commitment
    • affirm that
    • strongly affirm
    • affirm a decision
  12. reiterate verb · /riˈɪtəreɪt/

    دوباره و با تأکید تکرار کردن (حرف قبلی)

    رسمی Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: repeat · restate · stress again

    در سخنرانی رسمی و جلسه، برای تکرار آگاهانه‌ی نکته‌ی مهم است؛ از repeat رسمی‌تر و هدفمندتر است. چون re- در خودش «دوباره» دارد، reiterate again تکرار زائد است. در IELTS Speaking فقط وقتی طبیعی است که واقعاً بخواهید نکته‌ای را مؤکد کنید.

    I would like to reiterate that no one will lose their job because of these changes.

    می‌خواهم بار دیگر تأکید کنم که هیچ‌کس به‌خاطر این تغییرات شغلش را از دست نخواهد داد.

    • reiterate a point
    • reiterate the need for
    • reiterate that
    • reiterate your support
  13. insinuate verb · /ɪnˈsɪnjueɪt/ C2

    کنایه زدن (به‌طور غیرمستقیم و ناپسند القا کردن)

    رسمی Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: imply · hint · suggest · allude

    insinuate همیشه بار منفی دارد: حرف ناخوشایند یا اتهامی را بدون صراحت و از راه کنایه می‌رسانید. imply خنثی است (معنا را غیرمستقیم می‌رساند)، hint ملایم‌تر و insinuate بدخواهانه‌تر. جمله‌ی بالا (Are you insinuating…?) تعبیر رایج برای اعتراض به کنایه است.

    Are you insinuating that I forgot the meeting on purpose?

    یعنی دارید کنایه می‌زنید که من عمداً جلسه را فراموش کردم؟

    • insinuate that
    • insinuate something about
    • an insinuation
    • insinuating remarks
  14. allude to verb C2

    اشاره‌ی غیرمستقیم کردن به (بدون صریح گفتن یا نام بردن)

    رسمی Writing

    هم‌معنی‌ها: refer to · hint at · mention · touch on

    allude to یعنی چیزی را نام نبردن و فقط اشاره‌ی گذرا کردن؛ refer to صریح‌تر است و حتی با نام می‌آید. حرف اضافه همیشه to است. با elude (گریختن از) و illusion (توهم) قاطی نشود. اسمش allusion است، مثلاً «اشاره‌ی ادبی».

    In his speech he alluded to a difficult year but gave no details.

    او در سخنرانی‌اش به سالی دشوار اشاره‌ی سربسته کرد، اما جزئیاتی نداد.

    • allude to the fact that
    • allude briefly to
    • indirectly allude to
    • an allusion to
  15. retort verb · /rɪˈtɔːt/ C2

    تند و حاضرجوابانه جواب دادن (در پاسخ به انتقاد)

    Writing

    هم‌معنی‌ها: snap · reply sharply · hit back · rejoin

    در گفتگوی روزمره بیشتر snap back یا fire back می‌گویند.

    'Then do it yourself,' Jack retorted, and walked out of the room.

    جک تند جواب داد: «پس خودت انجامش بده» و از اتاق بیرون رفت.

    • retort angrily
    • retort sharply
    • a sharp retort
    • retort that
  16. counter verb · /ˈkaʊntə/

    در پاسخ ادعا گفتن (با نظر مخالف)، مقابله با استدلال

    رسمی Writing

    هم‌معنی‌ها: respond · reply · oppose · rebut

    این‌جا فعل است: «با ادعای مقابل جواب دادن». ساختار: X argued…; Y countered that… . به معنی «مقابله کردن» (counter a threat) هم هست. با encounter (برخورد کردن) اشتباه نشود. بدون that: countered with an offer. در نوشتار روزنامه‌ای و آکادمیک رایج است.

    Critics countered that the new tax would hurt low-income families the most.

    منتقدان در پاسخ گفتند که مالیات جدید بیش از همه به خانواده‌های کم‌درآمد آسیب می‌زند.

    • counter an argument
    • counter a claim
    • counter that
    • counter criticism
  17. debunk verb · /diːˈbʌŋk/

    افسانه یا ادعای غلط را افشا کردن (سست یا کذب بودنش را نشان دادن)

    Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: expose · discredit · dispel · show to be false

    debunk اغلب برای افسانه، شایعه یا باور نادرست رایج است و حالت افشاگری دارد؛ لازم نیست مثل refute اثبات علمی کامل باشد. در رسانه و گفتگو بسیار رایج است (a myth-busting article). در نوشتار بسیار رسمی، refute یا rebut مناسب‌تر است. اسم: debunking.

    A short video debunked the rumour that the lake was dangerous to swim in.

    یک ویدیوی کوتاه این شایعه را که شنا در دریاچه خطرناک است رد کرد.

    • debunk a myth
    • debunk a theory
    • debunk a rumour
    • debunk a claim
  18. discredit verb · /dɪsˈkredɪt/

    اعتبار ادعا یا شخص را از بین بردن (نشان دادن نادرستی یا ناصادقی)

    رسمی Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: undermine · refute · cast doubt on · disgrace

    discredit یعنی اعتماد به یک ادعا، نظریه یا فرد را خراب کنید، نه فقط بگویید غلط است. با refute فرق دارد: refute = با دلیل ثابت می‌کند نادرست است (دقیق و منطقی)؛ discredit = اعتبار و اعتمادش را می‌برد (ممکن است ناعادلانه هم باشد). کاربرد مجهول: a discredited theory = نظریه‌ای که دیگر کسی باور ندارد.

    The leaked emails discredited the witness and weakened the whole case against the company.

    ایمیل‌های درزکرده اعتبار شاهد را از بین برد و کل پرونده علیه شرکت را تضعیف کرد.

    • discredit a theory
    • discredit a witness
    • thoroughly discredited
    • an attempt to discredit
  19. contest verb · /kənˈtest/

    (رسماً) به چالش کشیدن یا اعتراض کردن به (تصمیم، ادعا، وصیت)

    رسمی Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: challenge · dispute · oppose · appeal against

    فعل contest یعنی رسماً و معمولاً با اقدام قانونی یا اداری مخالفت کنید؛ dispute بیشتر «نپذیرفتن حرف» است. صفت hotly contested = «بر سرش شدیداً رقابت یا اختلاف هست». تکیه: فعل /kənˈtest/؛ اسم contest (مسابقه) /ˈkɒntest/.

    The family plans to contest the decision in court.

    خانواده قصد دارد این تصمیم را در دادگاه به چالش بکشد.

    • contest a decision
    • contest a claim
    • contest the result
    • hotly contested
  20. object to verb B2

    اعتراض و مخالفت کردن (با دلیل یا از سر اصول)

    Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: oppose · protest · take exception to · disapprove of

    بعد از object to اسم یا -ing می‌آید (to حرف اضافه است): I object to being treated like this ✓ / object to treat ✗. تفاوت با protest: object مخالفت رسمی یا شخصی است؛ protest = اعتراض علنی و گروهی. تلفظ فعل /əbˈdʒekt/ و اسم /ˈɒbdʒɪkt/ فرق دارد.

    Several residents objected to the plan because it would increase traffic.

    چند نفر از ساکنان به این طرح اعتراض کردند، چون ترافیک را بیشتر می‌کرد.

    • object strongly to
    • object on principle
    • object to doing
    • object that
  21. own up to phrasal verb

    (با اکراه) اعتراف کردن به خطا یا کار بد

    گفتاری Speaking سه‌جزئی

    admit you did something wrong

    معادل رسمی برای نوشتار: admit · confess

    هم‌معنی‌ها: confess · admit · come clean

    own up to it ✓ (سه‌بخشی: فعل + up + to). بار گفتاری و غیررسمی دارد؛ اعتراف به کاری که انجام داده‌اید و می‌دانید غلط بوده. admit رسمی‌تر و عمومی‌تر؛ confess جدی‌تر (جرم یا گناه). در نوشتار رسمی: admit یا acknowledge. با concede (پذیرفتن حرف طرف مقابل در بحث) فرق دارد.

    Eventually Jake owned up to breaking the window and offered to pay for it.

    سرانجام جیک اعتراف کرد که شیشه را شکسته و پیشنهاد داد پولش را بدهد.

    • own up to a mistake
    • own up to doing something
    • own up to the truth
    • finally own up to it
  22. concur verb · /kənˈkɜː/

    هم‌نظر بودن، موافقت کردن (رسمی)

    رسمی Writing

    هم‌معنی‌ها: agree · be of the same opinion · coincide

    agree رسمی‌شده است. بعد از آن with + شخص یا نظر می‌آید: I concur with your view. در بحث معمولی agree بگویید؛ concur در گزارش، قضاوت داوری و نوشتار رسمی. concurrent صفت دیگری است (همزمان) و ربطی به «موافقت» ندارد.

    The two reviewers concur that the results need to be checked again.

    هر دو داور هم‌نظرند که نتایج باید دوباره بررسی شوند.

    • concur with
    • concur that
    • most experts concur
    • I concur
  23. elaborate on verb

    با جزئیات بیشتر توضیح دادن (بسط دادن)

    Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: expand on · go into detail · clarify · explain further

    درخواست مؤدبانه و طبیعی: Could you elaborate? بعد از آن on می‌آید، نه about. فرق با clarify: clarify = روشن کردن چیز مبهم؛ elaborate = افزودن جزئیات به چیزی که روشن است. صفت elaborate (پیچیده و پرجزئیات) تلفظ متفاوتی دارد.

    Could you elaborate on what you mean by 'flexible hours'?

    ممکن است درباره‌ی منظورتان از «ساعت کاری انعطاف‌پذیر» بیشتر توضیح بدهید؟

    • elaborate on a point
    • without elaborating
    • please elaborate
    • elaborate further
  24. interject verb · /ˌɪntəˈdʒekt/

    وسط حرف کسی پریدن و جمله‌ای گفتن

    رسمی Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: interrupt · cut in · chip in · break in

    interject یعنی جمله‌ی کوتاهی وسط صحبت دیگری اضافه کنید، نه الزاماً بی‌ادبانه. interrupt = قطع کردن؛ chip in = گفتار دوستانه‌ی اضافه (گفتاری). عبارت مؤدبانه: If I may interject… . اسم interjection هم «حرف ندا» (oh, wow) است.

    'That's not true,' Ben interjected before his sister could finish.

    بن پیش از آنکه خواهرش حرفش را تمام کند وسط حرف او پرید: «این درست نیست».

    • interject a comment
    • interject with
    • if I may interject
    • interject briefly
  25. digress verb · /daɪˈɡres/

    از موضوع اصلی منحرف شدن (در صحبت یا نوشته)

    رسمی Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: stray from the point · wander off the subject · go off on a tangent

    digress یعنی عمداً یا سهواً از خط اصلی موضوع بیرون می‌روید. عبارت کلیشه‌ای پایان انحراف: But I digress. اسم: a digression. در سخنرانی و ارائه (presentation) فارسی‌زبانان با go off the topic هم می‌گویند که گفتاری‌تر است.

    I'm sorry, I've digressed; let me go back to the main point.

    ببخشید، از بحث اصلی دور شدم؛ برمی‌گردم سر نکته‌ی اصلی.

    • digress from the topic
    • digress slightly
    • but I digress
    • a brief digression
  26. commend verb · /kəˈmend/

    (رسماً) تقدیر کردن، ستودن (به‌خاطر کار خوب)

    رسمی Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: praise · applaud · compliment · congratulate

    commend someone for something: تقدیر رسمی از رفتار یا تلاش. از praise رسمی‌تر و بیشتر از جانب کسی با جایگاه (معلم، مدیر) است. با recommend (توصیه کردن) اشتباه نشود، هرچند commend هم گاهی «توصیه‌ی مؤدبانه» است: It can be warmly commended.

    The teacher commended the whole class for their hard work during the exams.

    معلم از تمام کلاس به‌خاطر تلاششان در امتحانات تقدیر کرد.

    • commend someone for
    • highly commended
    • commend a decision
    • commend an effort
  27. extol verb · /ɪkˈstəʊl/ C2

    با شور و اغراق ستایش کردن (فضایل چیزی را)

    رسمی Writing

    هم‌معنی‌ها: praise highly · laud · sing the praises of · champion

    extol همیشه مثبت و پرشور است و گاهی مبالغه‌آمیز؛ از commend محترمانه‌تر ولی پرحرارت‌تر. معمولاً مفعول: virtues, merits, benefits. گذشته با دو l: extolled. در نوشتار رسمی، نه گفتار روزمره.

    Everyone at the conference extolled the virtues of working from home.

    همه‌ی حاضران در کنفرانس از مزایای کار از خانه به‌شدت تعریف کردند.

    • extol the virtues of
    • extol the benefits of
    • extol the merits of
    • extol someone as
  28. berate verb · /bɪˈreɪt/ C2

    با تندی و طولانی سرزنش کردن

    رسمی Writing

    هم‌معنی‌ها: scold · rebuke · chastise · tell off

    berate یعنی با عصبانیت و غالباً طولانی سرزنش کردن، نه یک جمله‌ی کوتاه. از scold (سبک‌تر، مثلاً برای بچه) تندتر است؛ از rebuke (کوتاه و مقتدرانه) طولانی‌تر. گفتاری و غیررسمی‌اش tell off است: She told me off for being late.

    The coach berated the players for losing the match through careless mistakes.

    مربی بازیکنان را به‌خاطر باخت بر اثر اشتباهات بی‌دقتی به‌شدت سرزنش کرد.

    • berate someone for
    • berate yourself
    • publicly berate
    • berated for
  29. rebuke verb · /rɪˈbjuːk/ C2

    توبیخ کردن (کوتاه و با اقتدار، از بالا)

    رسمی Writing

    هم‌معنی‌ها: reprimand · reproach · scold · berate

    rebuke کسی را از موضع بالاتر با جمله‌ای کوتاه و جدی سرزنش می‌کند، اغلب برای نقض نظم. reprimand رسمی‌تر و اداری‌تر است؛ reproach با غم و نارضایتی (نه خشم). اسم هم هست: a stern rebuke (توبیخ سخت).

    Her manager rebuked her sharply for arriving late again.

    مدیرش او را به‌خاطر دوباره دیر آمدن با تندی توبیخ کرد.

    • rebuke someone for
    • a stern rebuke
    • sharply rebuke
    • a public rebuke
  30. denounce verb · /dɪˈnaʊns/ C2

    علناً و شدید محکوم کردن (چیزی را شرور یا نادرست خواندن)

    رسمی Writing

    هم‌معنی‌ها: condemn · criticise strongly · attack · decry

    denounce همیشه علنی و بسیار تند است. condemn می‌تواند خصوصی هم باشد (در دل محکوم کنید) و خود قضاوتی اخلاقی است؛ denounce = بلند و رسماً اعلام کردن. ساختار: denounce X as Y (او را دروغگو خواند). اسم denunciation نادر است.

    Environmental groups publicly denounced the plan to build a factory beside the river.

    گروه‌های زیست‌محیطی علناً طرح ساخت کارخانه‌ای کنار رودخانه را محکوم کردند.

    • publicly denounce
    • denounce a plan
    • strongly denounce
    • denounce someone as
  31. grumble verb · /ˈɡrʌmbl/

    غر زدن (از سر ناراضی بودن، بدون پیگیری جدی)

    گفتاری Speaking

    هم‌معنی‌ها: moan · whinge · complain · mutter

    grumble شکایت سبک، پراکنده و بی‌نتیجه است؛ complain می‌تواند رسمی و پیگیری‌شده باشد. moan و whinge غیررسمی بریتانیایی‌اند. جمله‌ی بالا همین تفاوت را نشان می‌دهد. برای «شکایت رسمی» grumble نگویید.

    My colleagues grumble about the new schedule, but nobody has actually complained to the manager.

    همکارانم از برنامه‌ی جدید غر می‌زنند، اما هیچ‌کس واقعاً به مدیر شکایت نکرده است.

    • grumble about
    • grumble that
    • grumble to yourself
    • a grumble of discontent
  32. lament verb · /ləˈment/ C2

    (با تأسف) افسوس خوردن یا گله کردن بر چیزی از دست‌رفته

    رسمی Writing

    هم‌معنی‌ها: bemoan · mourn · deplore · regret

    lament یعنی با اندوه از چیزی گله کردن که دیگر نیست یا بد شده است؛ حس نوستالژی دارد. bemoan تقریباً هم‌معناست و کمی شکوه‌آمیزتر؛ deplore بیشتر نکوهش است. در روزنامه و مقاله‌ی ارزیابانه رایج است: critics lament the decline of…

    Many older residents lament the loss of the town's small shops.

    بسیاری از ساکنان مسن بر از دست رفتن مغازه‌های کوچک شهر افسوس می‌خورند.

    • lament the loss of
    • lament the fact that
    • widely lamented
    • lament that
  33. pledge verb · /pledʒ/

    قول رسمی و علنی دادن (تعهد به انجام کاری)

    رسمی Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: promise · undertake · commit yourself · vow

    pledge تعهد علنی و رسمی است، نه فقط قول دوستانه؛ از promise جدی‌تر و بیشتر در مورد سازمان‌ها، کمپین‌ها یا هدف‌های بزرگ. با vow فرق دارد: vow احساسی‌تر و شخصی‌تر است. اسم هم دارد: keep a pledge (به تعهد عمل کردن).

    The company pledged to plant a tree for every product it sold.

    شرکت متعهد شد که برای هر محصول فروخته‌شده یک درخت بکارد.

    • pledge to do
    • pledge your support
    • make a pledge
    • pledge money
  34. vow verb · /vaʊ/

    عهد بستن (جدی، احساسی و شخصی)

    رسمی Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: swear · promise · pledge · resolve

    vow قوی‌ترین است: عهدی شخصی و احساسی که اغلب پس از اتفاقی مهم بسته می‌شود. ساختار: vow to + مصدر یا vow that + جمله. در گفتگوی روزمره promise یا swear به کار می‌رود؛ vow در داستان و گزارش بیشتر است.

    After the accident, Sam vowed never to drive without a seatbelt again.

    بعد از آن حادثه، سم عهد بست که دیگر هرگز بدون کمربند ایمنی رانندگی نکند.

    • vow to do
    • make a vow
    • solemnly vow
    • vow never to
  35. reassure verb · /ˌriːəˈʃɔː/

    خاطرجمع کردن، آرام کردن نگرانی کسی

    Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: comfort · assure · put someone's mind at rest · calm

    reassure یعنی نگرانی کسی را کم کنید؛ هدف، آرامش روانی است. assure = با قول و تضمین بگویید چیزی درست است (I assure you…). ensure = مطمئن شدن کار انجام می‌شود. سه کلمه‌ی نزدیک و پرخطا؛ reassure و assure معمولاً مفعول انسانی دارند.

    The doctor reassured us that the test results were completely normal.

    پزشک به ما اطمینان داد که نتایج آزمایش کاملاً طبیعی است.

    • reassure someone that
    • reassure the public
    • reassure customers
    • a reassuring smile
  36. plead verb · /pliːd/

    با التماس و اصرار خواهش کردن

    رسمی Speaking · Writing

    هم‌معنی‌ها: beg · implore · appeal · entreat

    plead with someone (to do) = التماس کردن؛ plead for something = برای چیزی استدعا کردن. در حقوق: plead guilty / not guilty = اقرار یا انکار گناه. از beg مؤدبانه‌تر و رسمی‌تر است. زمان گذشته: pleaded (در انگلیسی آمریکایی گاهی pled).

    Lucy pleaded with her brother to tell their parents the truth.

    لوسی از برادرش با التماس خواست که حقیقت را به پدر و مادرشان بگوید.

    • plead with someone to
    • plead for help
    • plead guilty
    • plead ignorance
پشتیبانی