آموزش و تحصیل
Education: IELTS topic vocabulary
این دسته برای موضوع «آموزش» در Speaking (بخش ۱ تا ۳) و Writing Task 2 است. برای نمرهی Lexical Resource واژههای دقیق، ترکیبهای طبیعی و لحن مناسب مهماند، نه تعداد اصطلاحات. هر عبارت را در جملهی خودتان دربارهی تجربهی تحصیلیِ واقعی بنویسید یا بگویید. عبارتهای حفظی و بیربط، یا اصطلاحی که طبیعی جا نمیافتد، به نمرهتان آسیب میزند. به برچسب use (گفتاری/نوشتاری) و توضیح هر کارت توجه کنید.
معیار نمرهی واژگان (Lexical Resource) را از توصیفهای رسمی آیلتس بخوانید: Speaking · Writing (متن آنها را اینجا نیاوردهایم؛ فقط مفهومشان را به زبان خودمان گفتهایم).
-
syllabus noun · /ˈsɪləbəs/
سرفصلهای یک درس؛ طرح درس دوره
syllabus مربوط به «یک درس یا دوره» است؛ curriculum برنامهی درسی کل مدرسه یا کشور است. جمع: syllabuses یا syllabi.
The teacher handed out the syllabus on the first day, so we knew exactly what the course would cover.
معلم روز اول سرفصل درس را پخش کرد، برای همین دقیقاً میدانستیم این درس چه مطالبی را پوشش میدهد.
- follow the syllabus
- cover the syllabus
- a course syllabus
-
enrolment noun · /ɪnˈrəʊlmənt/
ثبتنام (در یک دوره یا دانشگاه)
املای بریتانیایی enrolment (آمریکایی: enrollment). فعل: enrol.
Enrolment for the evening courses opens in early September.
ثبتنام برای دورههای عصر اوایل سپتامبر شروع میشود.
- student enrolment
- enrolment figures
- declining enrolment
-
coursework noun · /ˈkɔːswɜːk/
تکالیف و پروژههای طول ترم (که در نمرهی نهایی حساب میشود)
شمارشناپذیر است: نمیگوییم a coursework یا courseworks. در صحبت دربارهی نمره بیشتر با exams مقایسه میشود.
Half of my final grade comes from coursework and the other half from a written exam.
نیمی از نمرهی نهایی من از تکالیف و پروژههای طول ترم میآید و نیم دیگر از امتحان کتبی.
- hand in coursework
- a coursework deadline
- coursework and exams
-
pedagogy noun · /ˈpedəɡɒdʒi/ C1
آموزششناسی؛ علم و روش تدریس
واژهای رسمی و تخصصی است؛ در گفتار روزمره بگویید teaching methods. صفتش pedagogical است. بیشتر در Writing Task 2 دیده میشود.
Modern pedagogy places more emphasis on discussion and problem-solving than on memorising facts.
آموزششناسیِ امروزی بیشتر بر بحث و حل مسئله تأکید میکند تا بر حفظ کردن واقعیتها.
- innovative pedagogy
- pedagogy and practice
- a pedagogical approach
-
apprenticeship noun · /əˈprentɪsʃɪp/ C1
دورهی کارآموزی حرفهای (با آموزش سر کار و دستمزد)
چند سال طول میکشد و حرفهای (مثل برقکاری) میآموزید؛ internship کارآموزی کوتاهمدت است. مناسب برای بحث vocational vs academic.
After school, Jack started an apprenticeship with a local electrician instead of going to university.
جک بعد از مدرسه بهجای رفتن به دانشگاه، کارآموزی را نزد یک برقکار محلی شروع کرد.
- complete an apprenticeship
- start an apprenticeship
- an apprenticeship scheme
-
bursary noun · /ˈbɜːsəri/ C1
کمکهزینهی تحصیلی (به دانشجوی نیازمند)
بیشتر بریتانیایی است. معمولاً بر اساس «نیاز مالی» داده میشود، اما scholarship معمولاً بر اساس «شایستگی» است.
Without a bursary from the college, Sarah could not have afforded to continue her studies.
اگر کمکهزینهی کالج نبود، سارا نمیتوانست هزینهی ادامهی تحصیلش را تأمین کند.
- apply for a bursary
- receive a bursary
- award a bursary
-
illiteracy noun · /ɪˈlɪtərəsi/ C1
بیسوادی؛ ناتوانی در خواندن و نوشتن
شمارشناپذیر. متضادش literacy است. functional illiteracy یعنی سواد ناکافی برای نیازهای زندگی روزمره.
In some regions, adult illiteracy is still a serious obstacle to economic development.
در برخی مناطق، بیسوادی بزرگسالان هنوز مانع جدی توسعهی اقتصادی است.
- adult illiteracy
- eradicate illiteracy
- a high illiteracy rate
-
truancy noun · /ˈtruːənsi/ C1
فرار از مدرسه؛ غیبت بیدلیل از کلاس
فردِ غایب = truant. در گفتار بریتانیایی: play truant (از مدرسه جیم زدن). شمارشناپذیر.
Schools are working with parents to reduce truancy among teenagers.
مدارس با والدین همکاری میکنند تا غیبتهای بیدلیل نوجوانان کم شود.
- persistent truancy
- tackle truancy
- truancy rates
-
dropout noun · /ˈdrɒpaʊt/
ترکتحصیلکرده؛ کسی که تحصیل را نیمهکاره رها کرده
dropout rate = نرخ ترک تحصیل (رایج در نوشتار). برای آدمها گاهی توهینآمیز است؛ مؤدبانهتر: someone who dropped out. فعلش drop out است.
Many dropouts say they left because they could not afford the fees, not because they lacked ability.
بسیاری از ترکتحصیلکردهها میگویند به این دلیل دانشگاه را رها کردند که نمیتوانستند هزینهها را بپردازند، نه به این دلیل که توانایی نداشتند.
- the dropout rate
- a school dropout
- high dropout levels
-
undergraduate noun · /ˌʌndəˈɡrædʒuət/
دانشجوی کارشناسی (پیش از تحصیلات تکمیلی)
undergraduate یعنی کارشناسی؛ ادامهی آن postgraduate است (ارشد و دکتری). در آمریکا undergrad گفتاری رایج است.
As an undergraduate, Emma lived in student halls and shared a kitchen with five other students.
اِما در دوران کارشناسی در خوابگاه دانشجویی زندگی میکرد و آشپزخانه را با پنج دانشجوی دیگر شریک بود.
- an undergraduate degree
- undergraduate students
- as an undergraduate
-
proficiency noun · /prəˈfɪʃənsi/ C1
تسلط؛ مهارت کافی (در زبان یا یک کار)
حرف اضافه: proficiency in (نه of). صفت: proficient. در IELTS برای توصیف سطح زبان به کار میرود.
Many universities ask for proof of proficiency in English before they offer a place.
بسیاری از دانشگاهها پیش از دادن پذیرش، مدرک تسلط به زبان انگلیسی میخواهند.
- language proficiency
- a high level of proficiency
- proficiency in English
-
detention noun · /dɪˈtenʃn/
تنبیه ماندن در مدرسه بعد از ساعت کلاس
being kept at school after lessons as a punishment
این معنا مخصوص مدارس بریتانیا و آمریکاست. معنای دیگر detention «بازداشت» است. دو عبارت get a detention و be given a detention هر دو رایجاند.
Tom got a detention for forgetting his homework three times in one week.
تام چون سه بار در یک هفته تکلیفش را فراموش کرد، تنبیه شد و باید بعد از کلاس در مدرسه بماند.
- be given a detention
- serve a detention
- after-school detention
-
gap year noun phrase
یک سال وقفهی تحصیلی (میان دبیرستان و دانشگاه) برای سفر یا کار
مفهومی بریتانیایی و اروپایی است. فعل مناسب take است (نه do یا make).
Many young people take a gap year to travel or work before starting university.
بسیاری از جوانان پیش از شروع دانشگاه یک سال وقفه میگیرند تا سفر کنند یا کار کنند.
- take a gap year
- spend a gap year abroad
- a gap year student
-
sit an exam collocation
در امتحان شرکت کردن؛ امتحان دادن
بریتانیایی است؛ آمریکاییها take an exam میگویند. give an exam یعنی «امتحان گرفتن» (کار معلم)، نه امتحان دادن.
Sarah has to sit an exam in March, so she is revising every evening.
سارا مارس باید امتحان بدهد و برای همین هر شب مرور میکند.
- sit a test
- sit a driving test
- sit your finals
-
take out a student loan collocation
وام تحصیلی گرفتن
take out رایجترین فعل برای «وام گرفتن» است و کمی رسمیتر از get a loan؛ get a loan هم غلط نیست. بازپرداخت: repay / pay off.
Like many graduates, Ben took out a student loan to pay for his course.
مثل بسیاری از فارغالتحصیلان، بن برای پرداخت هزینهی دورهاش وام تحصیلی گرفت.
- repay a student loan
- take out a loan
- pay off a student loan
-
meet the entry requirements collocation
شرایط پذیرش را داشتن
فعل meet (یا fulfil / satisfy) کنار requirements میآید، نه «reach» یا «pass». املای بریتانیایی: fulfil (آمریکایی: fulfill).
You need a good IELTS score to meet the entry requirements for this course.
برای داشتن شرایط پذیرش در این دوره به نمرهی خوبِ آیلتس نیاز دارید.
- fulfil the entry requirements
- entry requirements for a course
- minimum entry requirements
-
gain a place at university collocation
در دانشگاه پذیرفته شدن (جا گرفتن)
بریتانیایی: a place at (دانشگاه) و a place on (یک دوره). برای «قبول شدن در دانشگاه» pass نمیگوییم؛ pass مخصوص آزمون است.
Emma worked hard all year to gain a place at university.
اِما تمام سال سخت درس خواند تا در دانشگاه پذیرفته شود.
- win a place at university
- secure a place on a course
- a university place
-
cope with a heavy workload collocation
از پس حجم سنگین کار و تکالیف برآمدن
قبل از workload صفت heavy طبیعی است (نه big یا high). workload شمارشناپذیر است.
Some first-year students struggle to cope with a heavy workload while living away from home.
برخی دانشجویان سال اول وقتی دور از خانه زندگی میکنند، از پس حجم سنگین تکالیف برنمیآیند.
- manage a heavy workload
- a heavy workload
- cope with the pressure
-
maintain discipline in the classroom collocation
نظم و انضباط کلاس را حفظ کردن
discipline در این معنا شمارشناپذیر است. فعلهای رایج: maintain، enforce. «control the class» هم میشود، اما کمی غیررسمیتر است.
New teachers often find it hard to maintain discipline in the classroom.
معلمان تازهکار اغلب حفظ نظم کلاس را دشوار مییابند.
- keep order in class
- enforce discipline
- strict discipline
-
narrow the attainment gap collocation C1
کم کردن فاصلهی پیشرفت تحصیلی (بین گروههای اجتماعی)
با gap فعل narrow یا close میآید، نه decrease. در Writing Task 2 برای بحث نابرابری آموزشی بسیار مناسب است.
Extra funding for poorer schools could help to narrow the attainment gap between rich and poor pupils.
کمک مالی بیشتر به مدارس کمبرخوردار میتواند به کم شدن فاصلهی پیشرفت تحصیلی دانشآموزان فقیر و ثروتمند کمک کند.
- close the attainment gap
- a widening attainment gap
- the attainment gap between ...
-
teach to the test collocation C1
آموزش صرفاً برای قبولی در آزمون (نه برای فهم عمیق)
تقریباً همیشه انتقادی به کار میرود. شکل اسمیِ teaching to the test در نوشتار رایج است.
Critics say that exam pressure forces teachers to teach to the test instead of encouraging real understanding.
منتقدان میگویند فشار امتحان معلمان را وادار میکند فقط برای آزمون تدریس کنند، نه برای فهم واقعی.
- teaching to the test
- a culture of teaching to the test
- the pressure to teach to the test
-
a one-size-fits-all approach collocation C1
رویکرد یکسان برای همه (بدون توجه به تفاوتها)
بهصورت صفتِ خطتیرهدار پیش از اسم میآید و معمولاً بار منفی و انتقادی دارد.
A one-size-fits-all approach to teaching ignores the fact that children learn at different speeds.
رویکرد یکسان برای همه در تدریس این واقعیت را نادیده میگیرد که بچهها با سرعتهای متفاوت یاد میگیرند.
- adopt a one-size-fits-all approach
- a one-size-fits-all solution
- reject a one-size-fits-all model
-
study at your own pace collocation
با سرعتِ خود درس خواندن
در این عبارت pace طبیعیتر از speed است. در Speaking دربارهی online learning و self-study عالی است.
The main advantage of online courses is that you can study at your own pace.
مزیت اصلی دورههای آنلاین این است که میتوانید با سرعت خودتان درس بخوانید.
- learn at your own pace
- go at your own pace
- at a pace that suits you
-
There is much to be said for ... phrase C1
... مزایای بسیاری دارد؛ دلایل خوبی به نفع ... هست
برای دفاعِ محتاطانه از یک ایده به کار میرود، نه یک حکم قطعی. بعد از for معمولاً اسم یا -ing میآید.
There is much to be said for learning a trade rather than going straight to university.
یادگرفتن یک حرفه بهجای رفتن مستقیم به دانشگاه مزایای زیادی دارد.
- There is a lot to be said for ...
- There is something to be said for ...
- There is little to be said for ...
-
Opinions are divided on whether ... phrase
دربارهی اینکه آیا ...، نظرها دو دسته است
برای شروع پاراگرافهای مقدمه در Task 2 مناسب است. بعد از whether بهتر از if است.
Opinions are divided on whether school uniforms improve discipline.
دربارهی اینکه آیا یونیفرم مدرسه نظم را بهتر میکند، نظرها دو دسته است.
- Opinion is divided over ...
- Views differ as to whether ...
- People are divided on ...
-
Few people would dispute that ... phrase C1
کمتر کسی منکر میشود که ...
معمولاً برای پذیرفتن یک نکتهی کلی و بعد آوردن دیدگاه خودتان با However/But. حفظی و در هر پاراگراف استفاده نکنید.
Few people would dispute that a good teacher can change a child's future.
کمتر کسی منکر میشود که یک معلم خوب میتواند آیندهی یک کودک را تغییر دهد.
- Few would deny that ...
- Hardly anyone would dispute that ...
- It is hard to dispute that ...
-
The main drawback of ... is that ... phrase
بزرگترین عیب ... این است که ...
بعد از is معمولاً that یا اسم میآید. در Task 2 برای بحث مزایا و معایب (advantages/disadvantages) مفید است.
The main drawback of online learning is that students can feel isolated.
بزرگترین عیب یادگیری آنلاین این است که دانشجویان ممکن است احساس انزوا کنند.
- One major drawback of ... is ...
- A further drawback is that ...
- The biggest disadvantage of ... is ...
-
This can lead to a situation in which ... phrase
این میتواند به وضعیتی بینجامد که در آن ...
برای نتیجهی منفی یک سیاست مناسب است. in which رسمیتر از where است.
This can lead to a situation in which only wealthy families can afford a good education.
این میتواند به وضعیتی بینجامد که فقط خانوادههای ثروتمند توان تأمین آموزش خوب را داشته باشند.
- This may result in a situation where ...
- This could create a situation in which ...
- This leads to a situation where ...
-
From a practical point of view, ... phrase
از نظر عملی، ...
درست: from my point of view. «in my point of view» اشتباه است. این عبارت بخش عملی استدلال را از بخش ایدهآل جدا میکند.
From a practical point of view, it makes sense to teach children computer skills early.
از نظر عملی، آموزش مهارتهای کامپیوتری به بچهها از سنین پایین منطقی است.
- From a practical standpoint, ...
- In practical terms, ...
- From a financial point of view, ...
-
What matters most is ... phrase
آنچه از همه مهمتر است ...
برای پاسخهای Speaking Part 3 طبیعی است. بعد از is میتوان that-clause یا اسم گذاشت.
In my opinion, what matters most is that children enjoy learning.
به نظر من، آنچه از همه مهمتر است این است که بچهها از یادگیری لذت ببرند.
- What really matters is ...
- The most important thing is ...
- What counts is ...
-
cram for phrasal verb
شب امتحانی و فشرده برای امتحان خواندن
study hard in a short time before an exam
معادل رسمی برای نوشتار: revise intensively
جدانشدنی: cram for it ✓ / cram it for ✗. cram for it ✓ (ناگسستنی). معمولاً منفی است: حفظ کوتاهمدت. در Speaking خوب است؛ در Task 2 بنویسید last-minute revision.
I spent the whole weekend cramming for my chemistry exam.
تمام آخر هفته را برای امتحان شیمی شبامتحانی خواندم.
- cram for an exam
- cram for a test
- cram all night
-
pass with flying colours idiom C1
با نمرهی عالی قبول شدن
to do extremely well in an exam or test
هنوز رایج است، ولی فقط برای امتحان و آزمون و موفقیت طبیعی است. فقط وقتی واقعاً از موفقیتی صحبت میکنید که بالاتر از انتظار بوده.
Despite her nerves, Chloe passed her final exams with flying colours.
با وجود استرس، کلوئی در امتحانات پایانی با نمرهی عالی قبول شد.
- pass an exam with flying colours
- come through with flying colours
- succeed with flying colours
-
be cut out for idiom C1
استعداد و تناسب لازم برای ... را داشتن
to have the right qualities for a job or activity
بیشتر منفی یا پرسشی است (not cut out for ...). بعد از for اسم یا -ing و بعد از to فعل میآید. گفتاری و محاورهای است.
Not everyone is cut out for university, and that is perfectly fine.
هر کسی برای دانشگاه ساخته نشده است و این کاملاً اشکالی ندارد.
- be cut out for teaching
- be cut out to be a teacher
- not be cut out for it
-
trial and error noun phrase
آزمون و خطا
بدون the و a به کار میرود. در فارسی «سعی و خطا» هم گفته میشود.
Children often learn best through trial and error rather than by following instructions.
بچهها اغلب با آزمون و خطا بهتر یاد میگیرند تا با پیروی از دستورالعمل.
- learn by trial and error
- a process of trial and error
- through trial and error
-
mature student noun phrase
دانشجوی بزرگسال (که سالها بعد به دانشگاه برمیگردد)
معمولاً یعنی بالای حدود بیستوپنج سال. در بریتانیا رایج است؛ آمریکاییها گاهی older student یا non-traditional student میگویند. مناسب بحث lifelong learning.
My uncle became a mature student at forty and graduated with a degree in nursing.
عموی من در چهلسالگی دانشجوی بزرگسال شد و با مدرک پرستاری فارغالتحصیل شد.
- apply as a mature student
- a mature student programme
- become a mature student
-
a thirst for knowledge noun phrase C1
عطش یادگیری؛ اشتیاق شدید به دانستن
تصویری آشناست و در فارسی هم دقیقاً همینطور گفته میشود. نه حفظی و در هر مقاله؛ فقط اگر دربارهی انگیزهی یادگیری صحبت میکنید.
Good teachers can turn a natural thirst for knowledge into a lifelong love of learning.
معلمهای خوب میتوانند عطش طبیعی برای دانستن را به عشقی همیشگی به یادگیری تبدیل کنند.
- have a thirst for knowledge
- a real thirst for knowledge
- satisfy a thirst for knowledge
-
spark an interest in collocation
علاقهای به ... در کسی ایجاد کردن
فعل spark یعنی جرقه زدن؛ با interest، curiosity و passion میآید. سادهتر و کمخطر برای Speaking.
A single inspiring teacher can spark an interest in science that lasts for years.
یک معلم الهامبخش میتواند علاقهای به علوم ایجاد کند که سالها بماند.
- spark an interest in science
- spark curiosity
- spark a passion for ...
-
hone verb · /həʊn/ C1
تیز و ماهر کردن (مهارتها)؛ صیقل دادن
با skills، craft، technique به کار میرود. معنای «تیز کردن» فیزیکی هم دارد. ساختار: hone something (متعدی).
Debating clubs give students a chance to hone their public speaking skills.
باشگاههای مناظره به دانشآموزان فرصت میدهند مهارت سخنرانیشان را صیقل دهند.
- hone your skills
- hone your writing
- hone your technique