رستوران و کافه
Restaurant and café
این مجموعه واژهها و جملههای لازم از رزرو میز تا پرداخت صورتحساب است. بخش «رژیم غذایی» (وگان، حلال، حساسیت) را خوب یاد بگیرید، چون خارج از ایران لازم میشود؛ جملههای «Could I have ...?» را برای سفارش به کار ببرید.
-
I'd like to book a table phrase
میخواهم یک میز رزرو کنم
در انگلیسی بریتانیایی book a table و در آمریکایی make a reservation رایجتر است؛ هر دو درست است. ساعت و تعداد نفرات را همان لحظه بگویید.
Hello, I'd like to book a table for four at seven o'clock tonight.
سلام، میخواهم برای امشب ساعت هفت یک میز چهار نفره رزرو کنم.
- I'd like to book a table for two
- Do you have a table free at eight?
- I'd like to cancel my booking
-
A table for two, please phrase
یک میز دو نفره، لطفاً
جملهی کوتاه و کامل هنگام ورود. گارسون اغلب میپرسد: «Do you have a reservation?» (رزرو دارید؟).
Good evening. A table for two, please.
عصر بخیر. یک میز دو نفره، لطفاً.
- A table for four, please
- Do you have a reservation?
- Do you have a table free?
-
Could we have a table by the window? phrase
ممکن است میزی کنار پنجره داشته باشیم؟
Could we have ...? مؤدبانهتر از We want ... است. برای صندلی بیرون: a table outside.
Could we have a table by the window? It's a lovely view.
ممکن است میزی کنار پنجره داشته باشیم؟ منظرهاش خیلی قشنگ است.
- Could we have a quiet table?
- Could we sit outside?
- Is that table free?
-
Is that to eat in or take away? phrase
اینجا میخورید یا بیرونبر؟
سؤال متداول کارکنان کافه و فستفود. در بریتانیا take away، در آمریکا to go یا for here / to go. جواب کوتاه: Eat in. / Take away.
Is that to eat in or take away? — Take away, please.
اینجا میخورید یا بیرونبر؟ ـ بیرونبر، لطفاً.
- Eat in or take away?
- Is that for here or to go?
- I'll take it away
-
menu noun · /ˈmenjuː/
منو (فهرست غذاها)
تلفظ /ˈmenjuː/ با تکیه روی هجای اول است. menu در رایانه (منوی برنامه) هم به کار میرود.
Could we see the menu, please? We haven't decided yet.
ممکن است منو را ببینیم؟ هنوز تصمیم نگرفتهایم.
- a set menu
- the lunch menu
- a children's menu
-
starter noun · /ˈstɑːtə/
پیشغذا
در بریتانیا starter و در آمریکا appetizer میگویند. ترتیب غذا: starter، main course، dessert.
For a starter, I'll have the lentil soup.
برای پیشغذا سوپ عدس میخورم.
- a light starter
- have a starter
- a starter and a main course
-
dessert noun · /dɪˈzɜːt/
دسر (غذای شیرین آخر وعده)
با دو s نوشته میشود: dessert (دسر)؛ desert با یک s یعنی «بیابان». تلفظ تکیه روی هجای دوم است: /dɪˈzɜːt/.
I'm too full for dessert, but I'd love a cup of tea.
برای دسر خیلی سیرم، ولی یک فنجان چای میخورم.
- order a dessert
- a chocolate dessert
- the dessert menu
-
set menu noun phrase B1
منوی ثابت (چند غذا با قیمت مقطوع)
در مقابل à la carte که هر غذا را جدا سفارش میدهید. set menu معمولاً ارزانتر است ولی انتخاب کمتری دارد.
The set menu is good value: you get three courses for a fixed price.
منوی ثابت بهصرفه است: برای سه غذا قیمت مقطوعی میپردازید.
- a set menu
- a three-course set menu
- the set lunch
-
dish of the day noun phrase B1
غذای روز (پیشنهاد ویژهی آشپز)
معمولاً روی تختهسیاه یا کاغذی جدا نوشته میشود. میتوانید بپرسید: «What's the dish of the day?»
The dish of the day is grilled fish with rice and salad.
غذای روز ماهی کبابی با برنج و سالاد است.
- the dish of the day
- the soup of the day
- ask about the dish of the day
-
Are you ready to order? phrase
آمادهاید سفارش بدهید؟
سؤال گارسون. اگر آماده نبودید: «Could we have a few more minutes?» (کمی دیگر وقت میخواهیم).
Are you ready to order, or do you need a few more minutes?
آمادهاید سفارش بدهید یا چند دقیقهی دیگر وقت میخواهید؟
- Can I take your order?
- We're ready to order
- We need a few more minutes
-
What do you recommend? phrase
چه چیزی پیشنهاد میکنید؟
از گارسون نظر بخواهید. نمیگوییم recommend to eat؛ میگوییم recommend the fish یا recommend trying the fish.
I can't decide. What do you recommend?
نمیتوانم تصمیم بگیرم. شما چه چیزی پیشنهاد میکنید؟
- What would you recommend?
- What's popular here?
- What's the speciality of the house?
-
I'll have phrase
من ... میخورم (برای سفارش)
I'll have ... طبیعیترین شکل سفارش دادن است. «I want» تند و بیادبانه به گوش میرسد؛ برای نرمتر شدن: «Could I have ..., please?»
I'll have the chicken soup, and my friend will have the salad.
من سوپ مرغ میخورم و دوستم سالاد.
- I'll have the soup
- I'll take the fish
- Could I have the chicken, please?
-
vegan adjective · /ˈviːɡən/ B1
وگان (بدون هیچ فرآوردهی حیوانی)
vegetarian گوشت نمیخورد ولی لبنیات و تخممرغ میخورد؛ vegan هیچ فرآوردهی حیوانی (شیر، تخممرغ، عسل) نمیخورد.
Do you have any vegan dishes, or only vegetarian ones?
غذای وگان دارید یا فقط گیاهی؟
- a vegan diet
- vegan options
- go vegan
-
halal adjective · /həˈlɑːl/ B1
حلال
در شهرهای بزرگ بریتانیا رستورانهای حلال زیاد است. بپرسید: «Is the meat halal?» یا دنبال برچسب Halal در ویترین بگردید.
Is the chicken halal? I only eat halal meat.
مرغ حلال است؟ من فقط گوشت حلال میخورم.
- halal meat
- a halal restaurant
- halal food
-
allergy noun · /ˈælədʒi/ B1
حساسیت (آلرژی)
اسم است: I have an allergy to nuts. صفتش allergic است: I'm allergic to nuts. اگر حساسیت شدید دارید، همیشه قبل از سفارش به گارسون بگویید.
I have a nut allergy, so please check the ingredients for me.
من به آجیل حساسیت دارم، پس لطفاً مواد غذا را برایم بررسی کنید.
- a nut allergy
- a food allergy
- an allergy to shellfish
-
gluten-free adjective B1
بدون گلوتن
تلفظ gluten: /ˈɡluːtn/. در منوی بسیاری از رستورانها GF علامتگذاری میشود. با free بعد از اسم: sugar-free, dairy-free.
Do you have any gluten-free bread? I can't eat normal wheat bread.
نان بدون گلوتن دارید؟ نمیتوانم نان معمولی گندم بخورم.
- gluten-free bread
- a gluten-free diet
- gluten-free options
-
Does this contain nuts? phrase B1
این آجیل دارد؟
contain یعنی «شامل بودن». برای حساسیت مهم است که سؤال روشن باشد؛ میتوانید بگویید: «I have a nut allergy.»
Excuse me, does this contain nuts? I'm allergic to them.
ببخشید، این آجیل دارد؟ من به آنها حساسیت دارم.
- Does this contain milk?
- What's in it?
- Is it made with eggs?
-
Could I have it without onions? phrase
میشود بدون پیاز باشد؟
با without جمع یا شمارشناپذیر بدون a میآید: without onions, without sauce. «on the side» یعنی سس یا چیز دیگر جدا بیاید.
Could I have it without onions, please? I don't like them raw.
میشود بدون پیاز باشد، لطفاً؟ پیاز خام دوست ندارم.
- without onions
- without sauce
- with the sauce on the side
-
spicy adjective · /ˈspaɪsi/ B1
تند و ادویهدار
spicy یعنی پر از ادویه و معمولاً فلفل. hot هم برای تندی غذا و هم برای دمای زیاد به کار میرود، پس مراقب باشید. ضد آن mild است.
Is this dish very spicy? I don't like food that is too hot.
این غذا خیلی تند است؟ غذای خیلی تند دوست ندارم.
- spicy food
- a spicy sauce
- mildly spicy
-
crispy adjective · /ˈkrɪspi/ B2
ترد (با پوسته یا سطحی که زیر دندان صدا میدهد)
crispy برای سیبزمینی، مرغ سوخاری، نان و سالاد (ترد و شکننده) به کار میرود. crunchy برای چیزهای سفتتر مثل هویج یا آجیل است. «chips» در بریتانیا یعنی سیبزمینی سرخکرده.
The chicken has a crispy coating and comes with hot chips.
مرغ پوشش ترد دارد و با سیبزمینی سرخکردهی داغ سرو میشود.
- crispy chicken
- crispy bacon
- golden and crispy
-
grilled adjective · /ɡrɪld/
کبابی (پختهشده روی حرارت مستقیم)
grilled یعنی روی حرارت مستقیم پخته شده؛ با fried (سرخشده در روغن) و roasted (در فر) فرق دارد. «کباب» ایرانی را معمولاً با نام خودش kebab میگویند.
I'll have the grilled chicken with rice, please.
من مرغ کبابی با برنج میخورم، لطفاً.
- grilled chicken
- grilled fish
- grilled vegetables
-
well done adjective B1
کاملاً پخته (برای گوشت)
میزان پخت: rare (نیمپخته)، medium (متوسط)، well done (کاملاً پخته). گارسون میپرسد: «How would you like your steak cooked?» عبارت well done در معنای «آفرین» هم هست.
I'd like my steak well done, please.
استیکم را کاملاً پخته میخواهم، لطفاً.
- cooked well done
- medium rare
- a well-done steak
-
bland adjective · /blænd/ B2
بیمزه (بدون طعم و ادویه)
bland یعنی طعم کم دارد، نه اینکه بد باشد. tasteless یعنی بیمزهی کامل و منفیتر. به گارسون بگویید: «It's a bit bland.»
The soup was rather bland; it needed more salt and pepper.
سوپ نسبتاً بیمزه بود؛ نمک و فلفل بیشتری لازم داشت.
- bland food
- taste bland
- a bland diet
-
sparkling water noun phrase B1
آب گازدار (آب معدنی گازدار)
آب ساده (بدون گاز) را still water میگویند. آب لولهکشی را tap water میگویند و معمولاً میتوانید رایگان بخواهید: «Could we have some tap water?»
Would you like still or sparkling water with your meal?
با غذایتان آب ساده میخواهید یا گازدار؟
- still or sparkling
- a bottle of sparkling water
- sparkling mineral water
-
freshly squeezed adjective B1
تازهفشرده (آبمیوهی طبیعی)
تازهفشرده را در منوی کافهها میبینید. freshly را با فعلهای دیگر هم میشنوید: freshly baked bread (نان تازهپخته)، freshly made coffee.
I'll have a freshly squeezed orange juice, please.
یک آبپرتقال تازهفشرده میخورم، لطفاً.
- freshly squeezed juice
- freshly squeezed lemon
- freshly baked bread
-
decaf noun · /ˈdiːkæf/ B2
قهوهی بدون کافئین (دیکف)
گفتاری و کوتاهشدهی decaffeinated است. در نوشتار رسمی فقط decaffeinated coffee بنویسید.
I'll have a decaf latte, please, because it's already late.
یک لاتهی بدون کافئین میخورم، لطفاً، چون دیر وقت است.
- a decaf coffee
- a decaf latte
- regular or decaf
-
pastry noun · /ˈpeɪstri/ B2
شیرینی خمیری (کروسان، نانشیرینی و مانند آن)
هم شمارشناپذیر (خود خمیر) و هم شمارشپذیر (pastries = شیرینیها) است. «cake» برای کیک است نه pastry.
I'll have a coffee and a pastry for breakfast.
برای صبحانه یک قهوه و یک شیرینی خمیری میخورم.
- a fresh pastry
- a sweet pastry
- a cheese pastry
-
takeaway noun · /ˈteɪkəweɪ/ B1
غذای بیرونبر (غذایی که میخرید و میبرید)
در آمریکا takeout و to go میگویند. همین کلمه به رستوران یا غذایی که برای بردن است هم اشاره میکند: a Chinese takeaway.
Let's get a takeaway tonight and eat at home.
امشب غذای بیرونبر بگیریم و در خانه بخوریم.
- order a takeaway
- a takeaway menu
- a takeaway meal
-
cutlery noun · /ˈkʌtləri/ B1
قاشق، چنگال و کارد
شمارشناپذیر است: some cutlery، نه cutleries. برای یک تکه: a fork, a knife, a spoon. در آمریکا silverware هم میگویند.
Could I have some clean cutlery, please? This fork is dirty.
ممکن است قاشق و چنگال تمیز بیاورید؟ این چنگال کثیف است.
- clean cutlery
- plastic cutlery
- knife and fork
-
highchair noun · /ˈhaɪtʃeə/ B1
صندلی بلند کودک (برای نشستن پشت میز)
هنگام رزرو میتوانید بگویید: «We'll have a baby with us»؛ بعضی رستورانها menu کودک (children's menu) هم دارند.
We need a highchair for the baby, please.
برای بچه یک صندلی کودک میخواهیم، لطفاً.
- ask for a highchair
- a baby highchair
- a highchair for the baby
-
This isn't what I ordered phrase B1
این چیزی نیست که من سفارش دادم
مؤدبانه و روشن است؛ بدون سرزنش. میتوانید بعدش بگویید: «Could you change it, please?»
Excuse me, this isn't what I ordered. I asked for the chicken.
ببخشید، این چیزی نیست که سفارش دادم. من مرغ خواسته بودم.
- I ordered the fish, not the chicken
- I think there's been a mistake
- Could you check my order?
-
We've been waiting for a long time phrase B1
مدت زیادی است منتظریم
مدت انتظار را با for میگوییم: for forty minutes. زمان حال کامل استمراری (have been waiting) برای کاری است که هنوز ادامه دارد.
Excuse me, we've been waiting for a long time. Could you check on our order?
ببخشید، مدت زیادی است منتظریم. ممکن است سفارشمان را پیگیری کنید؟
- We've been waiting for forty minutes
- Could you check on our order?
- How much longer will it be?
-
overcooked adjective · /ˌəʊvəˈkʊkt/ B1
بیش از حد پخته (له یا خشک)
برای نان یا غذای سوخته میگویند burnt. over- = «بیش از حد»؛ مانند overweight.
I'm sorry, but my fish is overcooked and very dry.
متأسفم، ولی ماهی من زیاد پخته شده و خیلی خشک است.
- overcooked rice
- slightly overcooked
- overcooked and dry
-
undercooked adjective · /ˌʌndəˈkʊkt/ B1
نیمپز (کمتر از حد لازم پخته)
مرغ و گوشت نیمپز برای سلامتی خطرناک است؛ حتماً به گارسون بگویید تا دوباره بپزد. under- = «کمتر از حد».
I think this chicken is undercooked. Could you check it?
فکر میکنم این مرغ کمپخته است. ممکن است نگاهش کنید؟
- undercooked meat
- undercooked chicken
- slightly undercooked
-
I think there's a mistake with the bill phrase B1
فکر میکنم در صورتحساب اشتباهی هست
مؤدبانه و کمتنش است: «I think» اتهام نمیزند. برای صورتحساب بریتانیایی bill و آمریکایی check میگویند.
Excuse me, I think there's a mistake with the bill.
ببخشید، فکر میکنم در صورتحساب اشتباهی هست.
- Could you check the bill again?
- We didn't order this
- I was charged twice
-
Keep the change phrase B1
باقیاش مال شما (خرده را نگه دارید)
گفتاری و دوستانه است؛ یعنی باقی پول را بهعنوان انعام میدهید. change در این معنا یعنی «پول خرد / باقی پول» و شمارشناپذیر است.
That's twenty pounds, please. — Here you are. Keep the change.
بیست پوند میشود، لطفاً. ـ بفرمایید. باقیاش مال شما.
- You can keep the change
- Keep the change, thank you
- Do you have change for fifty?
-
split the bill phrase B1
صورتحساب را بین چند نفر تقسیم کردن
از گارسون بپرسید: «Can we pay separately?» (جدا حساب کنیم؟). در گفتار میگویند: «Let's each pay our share.» عبارت قدیمی go Dutch را خودتان به کار نبرید.
Shall we split the bill, or does everyone pay for their own meal?
صورتحساب را تقسیم کنیم یا هر کس هزینهی غذای خودش را بدهد؟
- split the bill equally
- split the bill between us
- Can we pay separately?
-
service charge noun phrase B2
حق سرویس (درصدی که به صورتحساب اضافه میشود)
اگر service charge در صورتحساب هست، معمولاً لازم نیست انعام اضافه بدهید. روی منو هم مینویسند: Service not included.
A service charge of ten percent has already been added to the bill.
ده درصد حق سرویس قبلاً به صورتحساب اضافه شده است.
- a service charge
- service charge included
- add a service charge
-
leave a tip phrase
انعام گذاشتن
فعل: leave a tip (یا give a tip؛ نه put a tip). اگر سرویس شامل شده باشد، انعام اختیاری است. برای کارمند: tip the waiter.
It's usual to leave a tip of about ten percent in restaurants here.
اینجا معمولاً در رستوران حدود ده درصد انعام میگذارند.
- leave a tip
- a ten percent tip
- Is the tip included?