black
UK/blæk/
US/blæk/
معنی black به فارسی
۱سیاه، مشکی۲رنگ سیاه، مشکی
Meaning of black
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 NIGHT DARK adjective A1
being the colour you see when you close your eyes in a dark room
فارسیسیاه، مشکی
-
She has a black cat.
او یک گربهی سیاه دارد.
همآیندها collocations- black coffee
- black and white
- black hair
هممعنی jet متضاد white
-
-
2 COLOUR noun [U] A1
the colour you see when there is no light at all
فارسیرنگ سیاه، مشکی
-
She always wears black to work.
او همیشه برای کار مشکی میپوشد.
متضاد white
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با black
- the black sheep of the family فردی که با بقیهی خانواده فرق دارد و از او ایراد میگیرنداصطلاحها: آدمها و روابط
خانوادهی واژه
- blacken
- blackboard
- blackness