switch
UK/swɪtʃ/
US/swɪtʃ/
معنی switch به فارسی
۱کلید (برق)۲عوض کردن، تغییر دادن
Meaning of switch
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 ELECTRIC CONTROL noun [C] B1
a small thing on a wall or machine that you press or move to start or stop electricity
فارسیکلید (برق)
-
The light switch is next to the door.
کلید چراغ کنار در است.
همآیندها collocations- a light switch
- flick a switch
- the power switch
واژههای تعریف electricity، press
-
-
2 CHANGE verb [I] [T] + to B1
to change from one thing to another thing
فارسیعوض کردن، تغییر دادن
-
Tom wants to switch to a new job next year.
تام میخواهد سال آینده به یک شغل جدید تغییر دهد.
هممعنی change
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با switch
- switch on (با کلید) روشن کردنافعال عبارتی: خانه و روزمرگی (A2)
- switch off خاموش کردن (چراغ، دستگاه)افعال عبارتی: فناوری و تلفن (B1)
- switch over (به کانال یا سرویس دیگر) عوض کردن، رفتنافعال عبارتی: فناوری و تلفن (B1)