۳۶ واژهC1عمومیپلاس

افعال عبارتی: پایه‌ی پیشرفته (C1)

Phrasal verbs: advanced essentials (C1)

معنی‌های کمتر دیده‌شده ولی مهم‌ِ فعل‌های آشنا و چند فعل عبارتی پیشرفته: فریب و باور، واکنش به نقد، شروع و پایان ماجرا، گفتار و ارزیابی. این‌ها را بیشتر در گفتار، فیلم و مقاله‌های روزنامه می‌شنوی. هر کارت فقط یک معنی از یک فعل عبارتی را آموزش می‌دهد؛ معنی‌های دیگر همان فعل در دسته‌های دیگر هست و در صفحه‌ی خودِ واژه خودکار به هم لینک می‌شوند. در آیلتس اسپیکینگ فعل‌های عبارتی طبیعی و خوشایندند، ولی در رایتینگ آکادمیک تسک ۲ معمولاً معادل رسمی تک‌کلمه‌ای (که در کارت آمده) انتخاب بهتری است.

  1. pay back phrasal verb

    (بدی کسی را) تلافی کردن، انتقام گرفتن

    گفتاری Speaking جداشدنی

    take revenge on someone for harming you

    معادل رسمی برای نوشتار: retaliate

    pay him back ✓ / pay back him ✗؛ معمولاً با for می‌آید. معنی «پس دادن پول» (B1) در دسته‌ی خرید و پول است؛ این‌جا انتقام است و گفتاری و کمی تهدیدآمیز. در رایتینگ: retaliate.

    One day I'll pay him back for what he did.

    یک روز بدی‌ای را که در حق من کرد تلافی می‌کنم.

    • pay someone back for
    • pay him back for what he did
    • pay back an insult
    • pay someone back in kind
    معناهای دیگر pay back (۱)
  2. fall for phrasal verb B2

    گول (حقه یا سرکاری) را خوردن

    گفتاری Speaking جدانشدنی

    be tricked into believing something false

    جدانشدنی: fall for it ✓ / fall it for ✗. با اسم حقه یا سرکاری معنی گول خوردن می‌دهد؛ ولی fall for someone یعنی عاشق شدن. گفتاری. گذشته: fell for.

    My little sister fell for my prank and ran to tell Mum there was a spider on the wall.

    خواهر کوچکم گول سرکاری مرا خورد و دوید به مامان بگوید روی دیوار عنکبوت هست.

    • fall for a trick
    • fall for a prank
    • fall for a scam
    • fall for it
  3. brush off phrasal verb B2

    (نگرانی، سؤال یا آدم را) بی‌اهمیت شمردن و کنار زدن

    Speaking · Writing جداشدنی

    dismiss something or someone as unimportant

    معادل رسمی برای نوشتار: dismiss

    جداشدنی: brush it off ✓ / brush off it ✗. اغلب کمی بی‌ادبانه است: توجه نکردن به آدم یا حرفش. اسم: a brush-off = رد کردن سرسری. رسمی: dismiss.

    He brushed off my concerns and carried on with his plan.

    او نگرانی‌های مرا بی‌اهمیت شمرد و به برنامه‌اش ادامه داد.

    • brush off a question
    • brush off criticism
    • brush off concerns
    • brush someone off
  4. rub off on phrasal verb

    (ویژگی یا عادت) از کسی به دیگری سرایت کردن

    Speaking · Writing سه‌جزئی

    pass a quality or habit to someone close to you

    معادل رسمی برای نوشتار: influence

    سه‌جزئی: rub off on it ✓ / rub off it on ✗. rub off on them ✓. فاعل ویژگی یا عادت است و مفعول کسی که اثر می‌پذیرد. معمولاً غیرعمدی و از معاشرت؛ هم مثبت و هم منفی. رسمی: influence.

    Her love of reading has rubbed off on her children.

    علاقه‌ی او به کتاب خواندن به بچه‌هایش سرایت کرده است.

    • rub off on someone
    • rub off on children
    • good habits rub off on
    • her enthusiasm rubbed off on me
  5. live up to phrasal verb B2

    (انتظار یا شهرت را) برآورده کردن، در حد انتظار بودن

    Speaking · Writing سه‌جزئی

    be as good as people expected or hoped

    معادل رسمی برای نوشتار: fulfil · satisfy

    سه‌جزئی: live up to it ✓ / live up it to ✗. مفعول: expectations، reputation، hype، standards. بیشتر در جمله‌ی منفی: «It didn't live up to the hype.» در رایتینگ: meet یا fulfil expectations.

    He worked hard to live up to his parents' expectations.

    او سخت کار کرد تا انتظارات والدینش را برآورده کند.

    • live up to expectations
    • live up to a reputation
    • live up to the hype
    • fail to live up to

فقط ۵ واژه‌ی اول نمایش داده شد. این دسته ویژه‌ی مشترکان است.

دیدن طرح‌ها پلاس چه چیزهایی را باز می‌کند؟
پشتیبانی