۳۲ واژهB1خرید و پولپلاس

افعال عبارتی: خرید و پول (B1)

Phrasal verbs: shopping and money (B1)

افعال عبارتی خرید، قیمت، قبض، پس‌انداز و بدهی. هر کارت فقط یک معنی از فعل عبارتی را آموزش می‌دهد؛ معنی‌های دیگر همان فعل در دسته‌های دیگر هست و در صفحه‌ی خودِ واژه خودکار به هم لینک می‌شوند. در آیلتس اسپیکینگ فعل‌های عبارتی طبیعی و خوشایندند، ولی در رایتینگ آکادمیک تسک ۲ معمولاً معادل رسمی تک‌کلمه‌ای (که در کارت آمده) انتخاب بهتری است.

  1. try out phrasal verb

    امتحان کردن (چیز تازه، پیش از تصمیم گرفتن)

    Speaking · Writing جداشدنی

    test before buying

    معادل رسمی برای نوشتار: test

    «try it out ✓ / try out it ✗». با try on (پرو کردن لباس، در دسته‌ی دیگر) اشتباه نشود: try out برای دستگاه و چیز تازه، try on برای لباس.

    Can I try the camera out before I buy it?

    می‌توانم قبل از خرید دوربین را امتحان کنم؟

    • try out a new phone
    • try something out
    • try out the product
    • try out for a week
  2. pick out phrasal verb

    (از میان چند چیز) انتخاب کردن، برگزیدن

    Speaking · Writing جداشدنی

    choose from a group

    معادل رسمی برای نوشتار: select

    «pick it out ✓ / pick out it ✗». یعنی دقیق و با حوصله از بین چند چیز برگزیدن. در رایتینگ رسمی: select.

    I spent ages picking out a present for my mother.

    کلی وقت گذاشتم تا برای مادرم هدیه‌ای انتخاب کنم.

    • pick out a present
    • pick out a colour
    • pick out a few things
    • pick something out
  3. pick up phrasal verb

    (سر راه و بی‌برنامه) خریدن یا گرفتن

    Speaking جداشدنی

    buy or get something casually

    جداشدنی: pick it up ✓ / pick up it ✗. «pick it up ✓». یعنی بدون برنامه‌ی بزرگ و معمولاً سر راه خریدن. pick up a bargain یعنی جنس ارزان گیر آوردن. معنی‌های دیگر pick up (دنبال کسی رفتن، یاد گرفتن) در دسته‌های دیگر است.

    I'll pick up some bread on the way home.

    سر راه برگشت به خانه کمی نان می‌خرم و می‌آورم.

    • pick up some milk
    • pick up a bargain
    • pick up a few things
    • pick up something for dinner
    معناهای دیگر pick up (۸)
  4. come with phrasal verb

    همراه (چیزی) عرضه شدن، (همراهش) داشتن

    Speaking · Writing جدانشدنی

    be supplied together with

    معادل رسمی برای نوشتار: include

    جدانشدنی: come with it ✓ / come it with ✗. فاعل کالاست، نه فروشنده: «The phone comes with a charger». «come with it ✓». در فارسی «همراهش هست» یا «با آن می‌دهند».

    The phone comes with a case and a charger.

    این گوشی با یک قاب و یک شارژر عرضه می‌شود.

    • come with a guarantee
    • come with a free case
    • come with batteries
    • come with a warranty
  5. throw in phrasal verb B2

    (به‌عنوان هدیه یا امتیاز) اضافه دادن، رویش گذاشتن

    گفتاری Speaking جداشدنی

    add something extra for free

    گفتاری. «throw it in ✓ / throw in it ✗». در معاملات و خرید برای چیز اضافه‌ای که فروشنده مجانی می‌دهد. در رایتینگ: include at no extra cost.

    They threw in a free case when I bought the phone.

    وقتی گوشی را خریدم، یک قاب هم مجانی رویش گذاشتند.

    • throw in a free gift
    • throw in for free
    • throw in a discount
    • throw in an extra

فقط ۵ واژه‌ی اول نمایش داده شد. این دسته ویژه‌ی مشترکان است.

دیدن طرح‌ها پلاس چه چیزهایی را باز می‌کند؟
پشتیبانی