۳۶ واژهB2جامعهپلاس

افعال عبارتی: جامعه و زندگی عمومی (B2)

Phrasal verbs: society and public life (B2)

فعل‌های عبارتی خبر و جامعه: جرم و پلیس، دادگاه، انتخابات و سیاست‌گذاری، اعتراض و افکار عمومی؛ همان‌هایی که در خبر و گزارش‌ها زیاد می‌شنوی. هر کارت فقط یک معنی از یک فعل عبارتی را آموزش می‌دهد؛ معنی‌های دیگر همان فعل در دسته‌های دیگر هست و در صفحه‌ی خودِ واژه خودکار به هم لینک می‌شوند. در آیلتس اسپیکینگ فعل‌های عبارتی طبیعی و خوشایندند، ولی در رایتینگ آکادمیک تسک ۲ معمولاً معادل رسمی تک‌کلمه‌ای (که در کارت آمده) انتخاب بهتری است.

  1. break in phrasal verb

    (برای دزدی) به‌زور وارد شدن

    Speaking · Writing بدون مفعول

    enter a building by force to steal

    مفعول مستقیم نمی‌گیرد؛ وقتی مکان را می‌گویی break into می‌آید: «They broke into the shop» (break into it ✓). اسم: a break-in = ورود به‌زور و سرقت.

    Someone broke in while we were on holiday and stole our TV.

    وقتی ما به مسافرت رفته بودیم کسی به‌زور وارد خانه شد و تلویزیونمان را دزدید.

    • someone broke in
    • break in through a window
    • break in and steal
    • break in at night
  2. hold up phrasal verb

    (با تهدید، معمولاً با اسلحه) سرقت مسلحانه کردن از (بانک، مغازه)

    Speaking · Writing جداشدنی

    rob a place using threats or a weapon

    معادل رسمی برای نوشتار: rob

    جداشدنی: hold it up ✓ / hold up it ✗. اسم: a hold-up. این معنی با «hold up = تأخیر انداختن» فرق دارد و از مفعول (بانک، مغازه) و فضای جمله تشخیص داده می‌شود. در رایتینگ: rob.

    Two men held up a petrol station near the motorway last night.

    دو مرد دیشب از یک پمپ‌بنزین نزدیک بزرگراه سرقت مسلحانه کردند.

    • hold up a bank
    • hold up a shop
    • held up at gunpoint
    • an armed hold-up
    معناهای دیگر hold up (۳)
  3. get away phrasal verb

    (از محل جرم یا دست پلیس) فرار کردن، در رفتن

    Speaking · Writing بدون مفعول

    escape from a place or from people chasing you

    معادل رسمی برای نوشتار: escape

    مفعول مستقیم نمی‌گیرد؛ مکان یا کسی که از او فرار می‌کنی با from می‌آید: get away from the police. get away with something یعنی بدون مجازات ماندن و معنی جدا دارد. اسم: a getaway car.

    The thief got away on a motorbike.

    دزد با موتور فرار کرد.

    • get away from the police
    • get away in a car
    • narrowly get away
    • try to get away
    معناهای دیگر get away (۱)
  4. tip off phrasal verb C1

    (پلیس یا مسئولان را) از قبل خبردار کردن، خبر دادن

    Speaking · Writing جداشدنی

    secretly warn someone with useful information

    معادل رسمی برای نوشتار: alert · inform

    tip him off ✓ / tip off him ✗. اسم: a tip-off. بیشتر در خبر و گزارش جرم می‌آید. در رایتینگ رسمی alert یا inform بهتر است.

    Someone tipped off the police, and they arrived before the thieves had left.

    کسی به پلیس خبر داده بود و پلیس پیش از رفتن دزدها رسید.

    • tip off the police
    • tip someone off about something
    • an anonymous tip-off
    • tipped off by a neighbour
  5. pick up phrasal verb

    (پلیس) گرفتن، بازداشت کردن (گفتاری)

    گفتاری Speaking جداشدنی

    arrest someone or take them in for questioning

    معادل رسمی برای نوشتار: arrest · detain

    جداشدنی: pick it up ✓ / pick up it ✗. گفتاری و خبری؛ pick him up ✓. معنی‌های دیگر pick up (برداشتن، سوار کردن، یاد گرفتن) در کارت‌های دیگر است. در رایتینگ: arrest یا detain.

    The police picked him up outside the station this morning.

    پلیس امروز صبح او را بیرون ایستگاه گرفت.

    • pick someone up for questioning
    • get picked up by the police
    • pick up a suspect
    • picked up on suspicion of
    معناهای دیگر pick up (۸)

فقط ۵ واژه‌ی اول نمایش داده شد. این دسته ویژه‌ی مشترکان است.

دیدن طرح‌ها پلاس چه چیزهایی را باز می‌کند؟
پشتیبانی