۳۳ واژهB1سلامتپلاس

افعال عبارتی: سلامت و ورزش (B1)

Phrasal verbs: health and fitness (B1)

افعال عبارتی بیماری، دارو، خواب و ورزش: سرماخوردگی، خوب شدن، تغذیه و تمرین. هر کارت فقط یک معنی از فعل عبارتی را یاد می‌دهد؛ معنی‌های دیگر همان فعل در دسته‌های دیگر هستند و در صفحه‌ی خود واژه به هم لینک می‌شوند. نکته‌ی آیلتس: افعال عبارتی در Speaking طبیعی و مناسب‌اند، ولی در Academic Writing Task 2 معمولاً معادل رسمی تک‌کلمه‌ای (مثل postpone به‌جای put off) انتخاب بهتری است.

  1. come down with phrasal verb

    (به بیماری خفیف) مبتلا شدن

    Speaking · Writing سه‌جزئی

    start to suffer from an illness

    سه‌جزئی: come down with it ✓ / come down it with ✗. بیشتر برای بیماری‌های عادی و حاد (مثل سرماخوردگی، آنفلوانزا) می‌آید؛ برای بیماری‌های مزمن به کار نمی‌رود.

    I think I'm coming down with a cold.

    فکر می‌کنم دارم سرما می‌خورم.

    • come down with a cold
    • come down with flu
    • come down with a fever
    • come down with something
  2. pick up phrasal verb

    (بیماری یا میکروب) گرفتن، گرفتار شدن

    گفتاری Speaking جداشدنی

    catch an illness

    معادل رسمی برای نوشتار: catch · contract

    جداشدنی: pick it up ✓ / pick up it ✗. گفتاری و بیشتر برای بیماری‌های سبک: pick up a bug (ویروس یا میکروب). «pick it up ✓». در متن رسمی catch یا contract (برای بیماری جدی) بهتر است.

    I must have picked up a bug on the plane.

    حتماً توی هواپیما ویروسی گرفته‌ام.

    • pick up a cold
    • pick up a bug
    • pick up an infection
    • pick up a virus
    معناهای دیگر pick up (۸)
  3. come on phrasal verb B2

    (بیماری یا علائم) شروع شدن، در راه بودن

    Speaking بدون مفعول

    begin to affect you

    معمولاً با feel و ing می‌آید: I can feel a cold coming on. معنی‌های دیگر come on (عجله کن، روشن شدن) در دسته‌ی A2 هستند.

    I can feel a headache coming on, so I'm going to lie down.

    حس می‌کنم دارد سردردی شروع می‌شود، برای همین می‌روم دراز بکشم.

    • a headache coming on
    • a cold coming on
    • feel a migraine coming on
    • I can feel it coming on
    معناهای دیگر come on (۲)
  4. flare up phrasal verb B2

    (بیماری یا درد) ناگهان شدت گرفتن

    Speaking · Writing بدون مفعول

    suddenly become worse

    معادل رسمی برای نوشتار: worsen

    ناگذر. اسم: a flare-up (شدت‌گیری ناگهانی). برای دعوا و تنش هم می‌آید: tempers flared up. در رایتینگ رسمی worsen یا deteriorate بهتر است.

    My asthma tends to flare up in spring when there is a lot of pollen.

    آسم من معمولاً در بهار که گرده‌ی گیاهان زیاد است ناگهان شدت می‌گیرد.

    • asthma flares up
    • an old injury flares up
    • symptoms flare up
    • a flare-up
  5. pass out phrasal verb

    از هوش رفتن، غش کردن

    Speaking · Writing بدون مفعول

    lose consciousness

    معادل رسمی برای نوشتار: faint

    ناگذر. رسمی‌تر: faint، و پزشکی: lose consciousness. black out هم می‌گویند. پس از آن: come round / come to (به هوش آمدن).

    It was so hot in the hall that one of the students passed out.

    سالن آن‌قدر گرم بود که یکی از دانشجوها از حال رفت.

    • pass out from the heat
    • pass out suddenly
    • nearly pass out
    • pass out with pain

فقط ۵ واژه‌ی اول نمایش داده شد. این دسته ویژه‌ی مشترکان است.

دیدن طرح‌ها پلاس چه چیزهایی را باز می‌کند؟
پشتیبانی