۳۷ واژهB1احساساتپلاس

افعال عبارتی: احساسات و حال روحی (B1)

Phrasal verbs: feelings and moods (B1)

افعال عبارتی حال و احساس: شادی و ناراحتی، خشم و آرامش، استرس و کنار آمدن. هر کارت فقط یک معنی از فعل عبارتی را یاد می‌دهد؛ معنی‌های دیگر همان فعل در دسته‌های دیگر هستند و در صفحه‌ی خود واژه به هم لینک می‌شوند. نکته‌ی آیلتس: افعال عبارتی در Speaking طبیعی و مناسب‌اند، ولی در Academic Writing Task 2 معمولاً معادل رسمی تک‌کلمه‌ای (مثل postpone به‌جای put off) انتخاب بهتری است.

  1. light up phrasal verb B2

    (چهره یا چشم) از شادی روشن شدن

    Speaking · Writing بدون مفعول

    become bright with happiness

    ناگذر؛ فاعل معمولاً face یا eyes است. گذشته: lit up. «light up a cigarette» معنی دیگری دارد (سیگار روشن کردن).

    Her face lit up when she saw the surprise.

    وقتی غافلگیری را دید، چهره‌اش از شادی روشن شد.

    • her face lit up
    • his eyes lit up
    • light up with joy
    • light up when
  2. cheer up phrasal verb

    سرحال آمدن، کسی را سرحال آوردن

    Speaking جداشدنی

    become or make someone happier

    جداشدنی: cheer it up ✓ / cheer up it ✗. «cheer her up ✓». Cheer up! یعنی «غصه نخور!». cheer on (تشویق کردن تیم) معنی دیگری دارد.

    She looked sad, so I bought her some flowers to cheer her up.

    غمگین به نظر می‌رسید، پس برایش گل خریدم تا سرحالش بیاورم.

    • cheer someone up
    • cheer up a friend
    • cheer up a bit
    • Cheer up!
  3. bring back phrasal verb

    (خاطره را) زنده کردن، به یاد آوردن

    Speaking · Writing جداشدنی

    make you remember

    معادل رسمی برای نوشتار: evoke

    جداشدنی: bring it back ✓ / bring back it ✗. «bring it back ✓». فاعل معمولاً بو، آهنگ یا عکس است. معنی «پس آوردن چیزی» در دسته‌ی ضروری‌های A2 آمده است. در رایتینگ رسمی evoke.

    This song brings back memories of my school days.

    این آهنگ خاطره‌های دوران مدرسه‌ام را زنده می‌کند.

    • bring back memories
    • bring it all back
    • bring back good times
    • bring back a feeling
    معناهای دیگر bring back (۲)
  4. get to phrasal verb B2

    (از نظر روحی) اذیت کردن، تحت تأثیر قرار دادن

    گفتاری Speaking جدانشدنی

    affect someone emotionally

    جدانشدنی: get to it ✓ / get it to ✗. «don't let it get to you» = نگذار اذیتت کند. «get to him ✓». گفتاری. معنی‌های دیگر get to (رسیدن به) در دسته‌های دیگر است.

    Her comments really get to me.

    حرف‌هایش واقعاً اذیتم می‌کند.

    • get to someone
    • it gets to me
    • let it get to you
    • really get to me
  5. get down phrasal verb B2

    کسی را غمگین و دلسرد کردن

    گفتاری Speaking جداشدنی

    make someone sad

    معادل رسمی برای نوشتار: depress

    جداشدنی: get it down ✓ / get down it ✗. «get me down ✓». گفتاری. معنی «شروع جدی کار» (get down to work) در دسته‌ی ضروری‌ها است.

    The rainy weather really gets me down.

    هوای بارانی واقعاً من را غمگین می‌کند.

    • get someone down
    • it gets me down
    • don't let it get you down
    • the weather gets me down

فقط ۵ واژه‌ی اول نمایش داده شد. این دسته ویژه‌ی مشترکان است.

دیدن طرح‌ها پلاس چه چیزهایی را باز می‌کند؟
پشتیبانی