bureaucracy
UK/bjʊəˈrɒkrəsi/
US/bjʊˈrɑːkrəsi/
معنی bureaucracy به فارسی
۱بوروکراسی، دیوانسالاری (نظام اداری پیچیده با مراحل و روالهای زیاد)
Meaning of bureaucracy
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 OFFICIAL PROCEDURES noun [U] B2
a system with many rules and steps that makes simple things slow and difficult
فارسیبوروکراسی، دیوانسالاری (نظام اداری پیچیده با مراحل و روالهای زیاد)
-
Starting a business can take months because of the amount of bureaucracy involved.
راهاندازی یک کسبوکار بهخاطر حجم بوروکراسی ممکن است ماهها طول بکشد.
همآیندها collocations- cut bureaucracy
- excessive bureaucracy
- government bureaucracy
-
خانوادهی واژه
- bureaucratic