burn
-ing burningpast burnt/burnedhe/she/it burnspast participle burnt/burned
معنی burn به فارسی
۱سوزاندن (دست یا بدن)۲سوختن، سوزاندن۳سوختگی
Meaning of burn
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 HURT BODY verb [T] B1
to hurt a part of your body with something very hot or with fire
فارسیسوزاندن (دست یا بدن)
-
She burnt her hand on the oven, so she held it under cold water.
دستش را به فر سوزاند و آن را زیر آب سرد گرفت.
همآیندها collocations- burn your hand
- burn yourself
- a minor burn
- treat a burn
-
-
2 ON FIRE verb [I] [T] A2
to be on fire, or to destroy something with fire
فارسیسوختن، سوزاندن
-
Wood burns well, so we use it to heat the house.
چوب خوب میسوزد، برای همین از آن برای گرم کردن خانه استفاده میکنیم.
-
-
3 HURT PLACE noun [C] B1
a place on your body that is hurt by something very hot or by fire
فارسیسوختگی
-
The burn on her hand hurt for two days.
سوختگی دستش دو روز درد میکرد.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با burn
- burn calories کالری سوزاندنورزش و تناسب اندام
- burn out (لامپ) سوختنافعال عبارتی: خانه و زندگی خانوادگی (B1)
- burn off (با ورزش) سوزاندن (کالری، چربی)افعال عبارتی: سلامت و ورزش (B1)
- burn down (ساختمان) بر اثر آتش کاملاً سوختن و از بین رفتنافعال عبارتی: طبیعت و محیطزیست (B2)
- burn up (در اثر گرمای شدید) کاملاً سوختن و از بین رفتنافعال عبارتی: طبیعت و محیطزیست (B2)
- burn your bridges پلهای پشت سر را خراب کردن، رابطه را طوری بریدن که راه برگشت نمانداصطلاحها: آدمها و روابط
- burn the candle at both ends بیش از حد کار کردن و کم خوابیدن؛ خود را از پا انداختناصطلاحها: کار و تلاش
- crash and burn بهطور فاجعهباری شکست خوردناصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس
۱ عبارت دیگر
- on the back burner فعلاً کنار گذاشته شده؛ در اولویت پاییناصطلاحها: کار و تلاش
خانوادهی واژه
- burning
- burnt