۳۴ واژهB1خانه و روزمرهپلاس

افعال عبارتی: خانه و زندگی خانوادگی (B1)

Phrasal verbs: home and family life (B1)

افعال عبارتی خانه و خانواده در سطح B1: اسباب‌کشی و جا افتادن، کارهای خانه، مهمان و آمدورفت، بزرگ کردن بچه و آرامش شب. هر کارت فقط یک معنی از فعل عبارتی را یاد می‌دهد؛ معنی‌های دیگر همان فعل در دسته‌های دیگر هستند و در صفحه‌ی خود واژه به هم لینک می‌شوند. نکته‌ی آیلتس: افعال عبارتی در Speaking طبیعی و مناسب‌اند، ولی در Academic Writing Task 2 معمولاً معادل رسمی تک‌کلمه‌ای (مثل postpone به‌جای put off) انتخاب بهتری است.

  1. move in phrasal verb

    به خانه‌ی تازه نقل‌مکان کردن و ساکن شدن

    Speaking · Writing بدون مفعول

    start living in a new home

    ناگذر. با مکان از into استفاده می‌کنیم: move into a new flat ✓ / move in a new flat ✗. متضاد: move out. اسباب‌کشی کردن (بریتانیایی): move house.

    We moved in last week, so the flat is still full of boxes.

    ما هفته‌ی پیش اسباب‌کشی کردیم، برای همین آپارتمان هنوز پر از کارتن است.

    • move in next week
    • move in with a friend
    • ready to move in
  2. move back phrasal verb

    (به خانه یا شهر قبلی) برگشتن و دوباره ساکن شدن

    Speaking · Writing بدون مفعول

    return to live in a former home

    تفاوت با go back / come back: آن‌ها فقط «برگشتن» (حتی برای مدتی کوتاه) هستند، ولی move back یعنی دوباره آنجا ساکن شدن.

    After a year abroad, she moved back to her parents' house for a while.

    بعد از یک سال زندگی در خارج، او مدتی دوباره به خانه‌ی پدر و مادرش برگشت.

    • move back home
    • move back to the city
    • move back in
  3. settle in phrasal verb

    در جای تازه جا افتادن و عادت کردن

    Speaking · Writing بدون مفعول

    get used to a new home or place

    ناگذر. با into: settle into the new flat. تفاوت با settle down: settle in یعنی به جای تازه عادت کردن؛ settle down یعنی زندگی ثابتی شروع کردن. می‌پرسند: Have you settled in yet?

    It took me a couple of months to settle in when I moved to Mashhad.

    وقتی به مشهد رفتم، چند ماه طول کشید تا جا بیفتم.

    • settle in quickly
    • settle in well
    • settle in at a new school
  4. settle down phrasal verb

    ساکن شدن و زندگی آرام و ثابتی را شروع کردن

    Speaking · Writing بدون مفعول

    start a calm, stable life

    ناگذر. «با کار، خانه و خانواده زندگی ثابتی شروع کردن». معنی «آرام شدن بعد از هیجان» (The class settled down) کارت دیگری است. با settle in فرق دارد.

    After years of travelling, he settled down in a small town by the sea.

    بعد از سال‌ها سفر، او در شهر کوچکی کنار دریا ساکن شد.

    • settle down in a small town
    • settle down and have a family
    • time to settle down
    معناهای دیگر settle down (۱)
  5. take up phrasal verb

    (جا یا وقت) گرفتن

    Speaking · Writing جداشدنی

    use or fill space or time

    معادل رسمی برای نوشتار: occupy

    take it up ✓ / take up it ✗. فاعل چیز یا کار است و مفعول space، time یا room. معنی «شروع کردن سرگرمی» (take up yoga) کارت جدا در سطح B1 است. رسمی: occupy.

    This old sofa takes up too much space.

    این مبل قدیمی خیلی جا می‌گیرد.

    • take up space
    • take up too much time
    • take up half the room
    معناهای دیگر take up (۲)

فقط ۵ واژه‌ی اول نمایش داده شد. این دسته ویژه‌ی مشترکان است.

دیدن طرح‌ها پلاس چه چیزهایی را باز می‌کند؟
پشتیبانی