حکومت و سیاستگذاری
Government and public policy
این مجموعه برای بحثهایی است که در آنها باید بگویید دولت، قانون، مالیات و خدمات عمومی چه نقشی دارند؛ هم در Speaking Part 3 و هم در Writing Task 2. بدون اشاره به حزب یا سیاستمدار خاص بنویسید و استدلال را بر اساس منطق و مثال بیاورید. در بخش «منابع واژگانی» دقت و طبیعی بودن همنشینیها مهم است، نه تعداد اصطلاحها؛ عبارتهای حفظی را بهزور وارد جواب نکنید. nanny state و red tape بیشتر گفتاری یا روزنامهایاند.
معیار نمرهی واژگان (Lexical Resource) را از توصیفهای رسمی آیلتس بخوانید: Speaking · Writing (متن آنها را اینجا نیاوردهایم؛ فقط مفهومشان را به زبان خودمان گفتهایم).
-
bureaucracy noun · /bjʊəˈrɒkrəsi/
بوروکراسی، دیوانسالاری (نظام اداری پیچیده با مراحل و روالهای زیاد)
بار منفی دارد (کاغذبازی، کندی)؛ صفتش bureaucratic است. در معنی کلی بدون a میآید. املا: bureaucracy (eau و cra).
Starting a business can take months because of the amount of bureaucracy involved.
راهاندازی یک کسبوکار بهخاطر حجم بوروکراسی ممکن است ماهها طول بکشد.
- cut bureaucracy
- excessive bureaucracy
- government bureaucracy
-
authorities noun
مسئولان، مقامهای رسمی
در این معنی جمع است (the authorities are …)، اما authority مفرد یعنی اختیار و قدرت. local authority در بریتانیا یعنی شورای محلی یا شهرداری.
Local authorities are responsible for rubbish collection and street lighting.
نهادهای محلی مسئول جمعآوری زباله و روشنایی خیابانها هستند.
- local authorities
- the health authorities
- the authorities say
-
transparency noun · /trænsˈpærənsi/ C1
شفافیت
غیرقابلشمارش است؛ صفتش transparent (هم «شفاف» و هم «شفاف مثل شیشه»). با about یا in میآید.
Voters expect more transparency about how public money is spent.
رأیدهندگان انتظار دارند دربارهی نحوهی خرج شدن پول عمومی شفافیت بیشتری وجود داشته باشد.
- greater transparency
- lack of transparency
- transparency in decision-making
-
accountable adjective · /əˈkaʊntəbl/ C1
پاسخگو (که باید توضیح بدهد و جوابگو باشد)
accountable to + شخص یا گروه، accountable for + کار یا نتیجه. از responsible قویتر است چون یعنی باید توضیح بدهد و پاسخگو باشد. اسمش accountability است.
Elected officials must be accountable to the people who voted for them.
مقامهای منتخب باید در برابر کسانی که به آنها رأی دادهاند پاسخگو باشند.
- be held accountable
- accountable to
- accountable for
-
electorate noun · /ɪˈlektərət/ C1
رأیدهندگان (کل واجدان شرایط رأی)
اسم جمعی است و در بریتانیا فعلش هم مفرد هم جمع میشود (the electorate is / are). از voters کلیتر است: همهی کسانی که حق رأی دارند.
The electorate will decide on the proposal in a local referendum next spring.
رأیدهندگان بهار آینده در یک همهپرسی محلی دربارهی این پیشنهاد تصمیم میگیرند.
- the majority of the electorate
- an informed electorate
- persuade the electorate
فقط ۵ واژهی اول نمایش داده شد. این دسته ویژهی مشترکان است.
دیدن طرحها پلاس چه چیزهایی را باز میکند؟