fault
UK/fɔːlt/
US/fɔːlt/
معنی fault به فارسی
۱تقصیر۲عیب
Meaning of fault
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 BLAME noun [U] A2
the fact that you are the one who caused something bad to happen
فارسیتقصیر
-
It's not my fault that we missed the bus.
تقصیر من نیست که به اتوبوس نرسیدیم.
همآیندها collocations- my fault
- It's your fault.
- whose fault
-
-
2 MACHINE PROBLEM noun [C] B1
a small problem inside a machine or tool that makes it work badly
فارسیعیب
-
The engineer found a fault in the machine and fixed it.
مهندس یک عیب در دستگاه پیدا کرد و آن را درست کرد.
هممعنی flaw
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با fault
- I'd like to report a fault میخواهم یک خرابی را گزارش کنم.پست، ارسال و تعمیرات
- It's not your fault تقصیر تو نیست.روابط و احساسات