ice
UK/aɪs/
US/aɪs/
معنی ice به فارسی
۱یخ
Meaning of ice
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 FROZEN WATER noun [U] A2
water that has become hard and very cold, often put in drinks to make them cool
فارسییخ
-
Would you like some ice in your juice?
توی آبمیوهات یخ میخواهی؟
همآیندها collocations- ice cream
- ice cubes
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با ice
- break the ice یخ جمع را شکستن، فضای رسمی و سرد اول آشنایی را از بین بردناصطلاحها: آدمها و روابط