proof
UK/pruːf/
US/pruːf/
معنی proof به فارسی
۱مدرک، دلیل، اثبات
Meaning of proof
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 EVIDENCE noun [U] B1
something that shows people that a fact is true, such as a receipt or a card
فارسیمدرک، دلیل، اثبات
-
Keep your receipt as proof that you paid.
رسیدت را بهعنوان مدرک پرداخت نگه دار.
همآیندها collocations- proof of
- proof of identity
- need proof
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با proof
- proof of address مدرک اثبات نشانی محل سکونت (مثلاً قبض)بانک و پول
- proof of purchase مدرک خرید (رسید یا فاکتور)خرید، قیمت و مرجوعی
- proof of funds مدرک توان مالیدانشگاه و پذیرش در خارج