trip
معنی trip به فارسی
۱سفر (کوتاه)۲زمین خوردن۳پا گذاشتن جلوی کسی تا بیفتد
Meaning of trip
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 SHORT JOURNEY noun [C] A2
a short visit to a place, for work, fun or school, before you come home
فارسیسفر (کوتاه)
-
We went on a trip to Yazd last month.
ماه گذشته به یزد سفر کردیم.
همآیندها collocations- go on a trip
- a business trip
- a school trip
-
-
2 FALL OVER verb [I] B1
to hit your foot on something and fall or almost fall
فارسیزمین خوردن
-
Tom did not see the box and tripped over it.
تام جعبه را ندید و با پایش به آن گیر کرد و زمین خورد.
هممعنی stumble واژههای تعریف foot
-
-
3 MAKE FALL verb [T] B2
to put your foot in front of someone so that they fall
فارسیپا گذاشتن جلوی کسی تا بیفتد
-
The boy tried to trip Emma up in the school hall.
پسر سعی کرد در سالن مدرسه جلوی پای اما پا بگذارد تا او بیفتد.
واژههای تعریف foot
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با trip
- trip over به چیزی گیر کردن و زمین خوردنافعال عبارتی: سلامت و ورزش (B1)