foot
UK/fʊt/
US/fʊt/
plural feet
معنی foot به فارسی
۱پا (از مچ پا به پایین)
Meaning of foot
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 BODY PART noun [C] A2
the part at the end of your leg, with five toes, that goes into a sock and a shoe
فارسیپا (از مچ پا به پایین)
-
My left foot is cold. Where are my socks?
پای چپم سرد است. جورابهایم کجاست؟
-
I hurt my foot while I was playing football.
موقع فوتبال بازی کردن پایم آسیب دید.
همآیندها collocations- left foot
- on foot
- a sore foot
- at the foot of
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با foot
- get off on the wrong foot از همان اول بد شروع کردن (رابطه)اصطلاحها: آدمها و روابط
- get a foot in the door اولین فرصت ورود را پیدا کردن؛ پایت را به یک شرکت یا حرفه باز کردناصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس
- get cold feet پا پس کشیدن (از ترس، درست پیش از انجام کاری مهم)اصطلاحها: احساسات و حالوهوا
- shoot yourself in the foot با دست خود به خود ضرر زدناصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس
- foot the bill هزینه را پرداخت کردن؛ خرج را به عهده گرفتناصطلاحها: پول و ارزش
- on an equal footing در شرایطی برابر؛ با موقعیت یکسانبرابری جنسیتی