food
UK/fuːd/
US/fuːd/
معنی food به فارسی
۱غذا، خوراک
Meaning of food
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 THINGS TO EAT noun [U] A1
anything that people or animals eat to stay alive and grow strong
فارسیغذا، خوراک
-
I love Persian food.
غذای ایرانی را خیلی دوست دارم.
همآیندها collocations- Persian food
- fast food
- healthy food
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با food
- fast food فستفود، غذای آمادهواژههای پایهی B1 (۲)
- food security امنیت غذاییغذا و کشاورزی
- junk food غذای ناسالم؛ هلههولهغذا و کشاورزی
- food for thought مطلبی که فکر میکند و انسان را به اندیشیدن وامیدارداصطلاحها: نظر و بحث