اصطلاحها: نظر و بحث
Idioms: opinions and discussion
این کارتها اصطلاحهایی هستند که در بحث، اختلافنظر و ارائهی دیدگاه میآیند. در Speaking بخش سوم، یک یا دو اصطلاح که کاملاً طبیعی در جمله جا بیفتد امتیاز Lexical Resource را بالا میبرد؛ اصطلاح اضافی یا حفظی آن را پایین میآورد. هر کارت میگوید گفتاری است یا در نوشتار هم میآید. در Writing Task 2 فقط موارد formal و neutral را بسیار کم و دقیق به کار ببر.
-
a matter of opinion idiom B2
موضوع سلیقه یا نظر شخصی
something people can honestly disagree about, with no clear right answer
برای مواردی است که حقیقت قطعی ندارد؛ برای حقایق علمی یا آماری غلط است. در بحث مؤدبانه و Speaking Part 3 مفید است. معمولاً با it is یا this is میآید.
Whether the film is boring is a matter of opinion.
اینکه فیلم خستهکننده است یا نه موضوع نظر شخصی است.
- a matter of opinion
- just a matter of opinion
- it's a matter of opinion
-
have a point idiom B2
حرف درستی زدن، در این مورد حق داشتن
to say something that is reasonable and worth accepting
پاسخ کوتاه و مؤدبانه وقتی نظر مخالف را نسبتاً میپذیری. معنایش کامل موافقت نیست؛ یعنی «این بخش درست است». با that's a fair point نزدیک است ولی کوتاهتر و گفتاریتر است.
You have a point; I hadn't thought about the cost.
حرفت درست است؛ به هزینهاش فکر نکرده بودم.
- you have a point
- you have a point there
- he's got a point
-
couldn't agree more idiom B2
کاملاً موافقم، صددرصد
to strongly agree with what someone has said
جملهی مثبت است ولی ساختار منفی دارد؛ معنی «نمیتوانم بیشتر موافق باشم» یعنی خیلی موافقم. در گفتوگو و Speaking Part 3 طبیعی است. در نوشتار نمیآید.
'This city needs more parks.' 'I couldn't agree more.'
«این شهر به پارک بیشتری نیاز دارد.» «کاملاً موافقم.»
- I couldn't agree more
- couldn't agree more with
- couldn't agree more that
-
agree to disagree idiom B2
اختلافنظر را پذیرفتن و بحث را تمام کردن
to accept that you and another person have different opinions and stop arguing
برای پایان دادن مؤدبانه به بحثی است که به نتیجه نمیرسد. فعل to + شکل ساده میآید. گاهی لحن تقریباً سرد دارد، پس برای موضوع حساس با دوست یا همکار بهتر است ملایم بگویی.
We couldn't convince each other, so we agreed to disagree.
نتوانستیم یکدیگر را قانع کنیم، پس اختلافنظرمان را پذیرفتیم و بحث را تمام کردیم.
- agree to disagree
- let's agree to disagree
- have to agree to disagree
-
for what it's worth idiom B2
اگر به دردی بخورد، (نظر من این است)
used to offer an opinion modestly, without insisting on it
نظر را نرم و متواضعانه ارائه میکند و فشار نمیآورد. در گفتار دوستانه و دلداری خوب است. در نوشتار رسمی نمیآید؛ جملات شخصی اولشخص در Task 2 هم کم باشند.
For what it's worth, I think you made the right decision.
اگر به دردی بخورد، فکر میکنم تصمیم درستی گرفتی.
- for what it's worth
- for what it's worth, I think
- but for what it's worth
فقط ۵ واژهی اول نمایش داده شد. این دسته ویژهی مشترکان است.
دیدن طرحها پلاس چه چیزهایی را باز میکند؟