۳۳ واژهA1

بدن و سلامت

Body and health

  1. head noun · /hed/

    سر

    He shakes his head and says no.

    سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید نه.

    • shake your head
    • turn your head
    • hit your head
  2. hair noun · /heə/

    مو، موی سر

    hair در انگلیسی ناشمارش است: long hair (نه long hairs) و فعل مفرد می‌گیرد: My hair is short. جمع hairs فقط برای تک‌تک تارهای مو است.

    My grandmother has long white hair.

    مادربزرگم موهای بلند و سفید دارد.

    • long hair
    • brush your hair
    • wash your hair
  3. eye noun · /aɪ/

    چشم

    My brother has big brown eyes.

    برادرم چشم‌های درشت قهوه‌ای دارد.

    • blue eyes
    • open your eyes
    • close your eyes
  4. ear noun · /ɪə/

    گوش

    در تلفظ بریتانیایی r پایانی خوانده نمی‌شود: ear /ɪə/ با here هم‌قافیه است. فارسی‌زبان‌ها معمولاً r را محکم می‌گویند.

    Rabbits have long ears.

    خرگوش‌ها گوش‌های بلند دارند.

    • left ear
    • right ear
    • in my ear
  5. nose noun · /nəʊz/

    بینی

    آخر nose صدای /z/ است (مثل «ز» در «زمین»)، نه /s/. e پایانی خوانده نمی‌شود.

    My nose is red because it is very cold outside.

    بینی‌ام قرمز شده، چون بیرون خیلی سرد است.

    • blow your nose
    • a runny nose
    • a long nose
  6. mouth noun · /maʊθ/

    دهان

    صدای پایانی /θ/ است (نوک زبان بین دندان‌ها)؛ در فارسی این صدا وجود ندارد. آن را «س» یا «ت» نگویید.

    Don't talk with food in your mouth.

    با غذا در دهان حرف نزن.

    • open your mouth
    • close your mouth
    • cover your mouth
  7. lip noun · /lɪp/

    لب

    «لب» فارسی در «لب دریا» یا «لب جاده» یعنی کنار؛ lip فقط لبِ دهان است. «لب دریا» می‌شود by the sea یا the seaside.

    She puts cream on her dry lips.

    او روی لب‌های خشکش کرم می‌زند.

    • dry lips
    • upper lip
    • bite your lip
  8. tooth noun · /tuːθ/

    دندان

    جمع tooth بی‌قاعده است: teeth (نه tooths). I brush my teeth. صدای پایانی /θ/ است.

    I have a bad tooth, so I am going to the dentist.

    یک دندانم خراب است، برای همین پیش دندانپزشک می‌روم.

    • a bad tooth
    • a front tooth
    • brush your teeth
  9. neck noun · /nek/

    گردن

    A giraffe has a very long neck.

    زرافه گردن بسیار درازی دارد.

    • a long neck
    • a sore neck
    • a stiff neck
  10. throat noun · /θrəʊt/

    گلو

    throat قسمت داخلی گردن است (جای بلعیدن و حرف زدن) و بیرونِ آن neck است. th در ابتدا صدای /θ/ است و ow مثل go /əʊ/ خوانده می‌شود: /θrəʊt/.

    My throat is dry. Can I have some water?

    گلویم خشک است. می‌توانم کمی آب بخورم؟

    • a sore throat
    • a dry throat
    • clear your throat
  11. shoulder noun · /ˈʃəʊldə/

    شانه

    ou در shoulder مثل go خوانده می‌شود (/əʊ/)، نه مثل should. l خوانده می‌شود. «شانه» در فارسی هم shoulder است هم comb (ابزار مو)؛ در انگلیسی دو واژه‌ی جدا هستند.

    He carries his school bag on one shoulder.

    او کیف مدرسه‌اش را روی یک شانه‌اش می‌اندازد.

    • left shoulder
    • shoulder bag
    • a sore shoulder
  12. arm noun · /ɑːm/

    دست (از شانه تا مچ)، بازو

    فارسی با «دست» هم arm را می‌گوید هم hand. در انگلیسی arm از شانه تا مچ است و hand از مچ تا نوک انگشت‌ها. My arm hurts یعنی دستم (از شانه تا مچ) درد می‌کند؛ برای بازوی بالا هم همین arm را می‌گویند.

    Hold my arm. The floor is wet.

    بازویم را بگیر. زمین خیس است.

    • right arm
    • a broken arm
    • arms and legs
  13. hand noun · /hænd/

    دست (از مچ تا نوک انگشت‌ها)

    «دست» فارسی گاهی arm است و گاهی hand. برای شست‌وشوی «دست‌ها» همیشه hands بگویید. shake hands (جمع) یعنی دست دادن.

    Please raise your hand if you know the answer.

    اگر جواب را می‌دانید، لطفاً دستتان را بالا ببرید.

    • wash your hands
    • raise your hand
    • shake hands
  14. finger noun · /ˈfɪŋɡə/

    انگشت (دست)

    g در finger خوانده می‌شود (/ŋɡ/). انگشت پا finger نیست، toe است.

    I have a small cut on my finger.

    روی انگشتم یک بریدگی کوچک دارم.

    • little finger
    • a broken finger
    • cut your finger
  15. thumb noun · /θʌm/

    انگشت شست

    b پایانی thumb خوانده نمی‌شود: /θʌm/ (مثل come). شستِ دست thumb است و شستِ پا big toe.

    Alex hurt his thumb when he closed the car door.

    الکس وقتی در ماشین را بست، انگشت شستش آسیب دید.

    • hurt your thumb
    • your left thumb
    • thumbs up
  16. stomach noun · /ˈstʌmək/

    معده، شکم، دل

    ch در stomach مثل /k/ خوانده می‌شود (نه «چ») و o مثل /ʌ/ است. «دل‌درد» می‌شود stomach ache.

    Don't eat too much, or your stomach will hurt.

    زیاد نخور، وگرنه دلت درد می‌گیرد.

    • stomach ache
    • an empty stomach
    • a bad stomach
  17. chest noun · /tʃest/

    سینه، قفسه‌ی سینه

    chest بخش جلوی بدن بین گردن و شکم است، برای مرد و زن. ch مثل «چ» خوانده می‌شود: /tʃest/.

    I have a cough, and my chest hurts.

    سرفه دارم و سینه‌ام درد می‌کند.

    • chest pain
    • a pain in the chest
    • a chest X-ray
  18. knee noun · /niː/

    زانو

    k در ابتدای knee خوانده نمی‌شود: /niː/ مثل need. هر دو حرف را نخوانید.

    Her knee hurts when she walks up the stairs.

    وقتی از پله‌ها بالا می‌رود زانویش درد می‌کند.

    • bend your knees
    • a sore knee
    • knee pain
  19. leg noun · /leɡ/

    پا (از ران تا مچ پا)

    فارسی «پا» را برای leg و foot هر دو به کار می‌برد. leg از ران تا مچ پاست و foot از مچ پا تا نوک انگشت‌هاست.

    My legs are tired after the long walk.

    بعد از پیاده‌روی طولانی پاهایم خسته شده‌اند.

    • a broken leg
    • left leg
    • long legs
  20. foot noun · /fʊt/

    پا (از مچ پا به پایین)

    جمع foot می‌شود feet (نه foots): two feet. on foot یعنی پیاده. صدای u کوتاه است (/ʊ/) و کشیده نیست: foot با food فرق دارد.

    My left foot is cold. Where are my socks?

    پای چپم سرد است. جوراب‌هایم کجاست؟

    • left foot
    • on foot
    • a sore foot
  21. toe noun · /təʊ/

    انگشت پا

    toe همیشه انگشت پاست؛ big toe یعنی شست پا. انگشت دست finger است.

    My shoes are small, and my toes hurt.

    کفش‌هایم کوچک است و انگشت‌های پایم درد می‌کنند.

    • big toe
    • little toe
    • touch your toes
  22. headache noun · /ˈhedeɪk/

    سردرد

    headache شمارا است و a می‌خواهد: I have a headache (نه I have headache). ache مثل make /eɪk/ خوانده می‌شود.

    I have a bad headache, so I am going home.

    سردرد بدی دارم، برای همین دارم به خانه می‌روم.

    • have a headache
    • a bad headache
    • get a headache
  23. toothache noun · /ˈtuːθeɪk/

    دندان‌درد

    در انگلیسی بریتانیایی معمولاً بدون a می‌آید: I've got toothache. a toothache هم شنیده می‌شود؛ این با a headache فرق دارد.

    My sister has toothache. She is at the dentist.

    خواهرم دندان‌درد دارد. او پیش دندانپزشک است.

    • have toothache
    • terrible toothache
  24. cold noun · /kəʊld/

    سرماخوردگی

    I have a cold یعنی «سرما خورده‌ام»؛ I am cold یعنی «سردم است» (صفت). I have cold ✗ → I have a cold ✓.

    I have a cold, so I am staying at home today.

    سرما خورده‌ام، برای همین امروز در خانه می‌مانم.

    • have a cold
    • catch a cold
    • a bad cold
  25. cough noun · /kɒf/

    سرفه

    gh در cough مثل /f/ خوانده می‌شود: /kɒf/ (نه «کاگ»). cough هم اسم است هم فعل: She coughs a lot.

    I have a bad cough at night.

    شب‌ها سرفه‌ی بدی دارم.

    • a dry cough
    • a bad cough
    • cough medicine
  26. fever noun · /ˈfiːvə/

    تب

    fever شمارا است: I have a fever (نه I have fever). در انگلیسی بریتانیایی I have a temperature هم می‌گویند.

    My son has a fever. He is very hot.

    پسرم تب دارد. خیلی داغ است.

    • have a fever
    • a high fever
    • fever and cough
  27. flu noun · /fluː/

    آنفولانزا

    flu کوتاه‌شده‌ی influenza و شدیدتر از cold است (تب و بدن‌درد). معمولاً I have the flu می‌گویند؛ در بریتانیا I've got flu هم شنیده می‌شود.

    My brother has the flu, so he stays in bed.

    برادرم آنفولانزا دارد، برای همین در رختخواب می‌ماند.

    • have the flu
    • catch the flu
    • flu season
  28. sore adjective · /sɔː/

    دردناک، ملتهب

    «گلودرد» می‌شود a sore throat؛ a throat pain رایج نیست. sore معمولاً برای گلو، ماهیچه و پوست است؛ برای سر، دندان و شکم از ache استفاده می‌شود.

    I have a sore throat, and I can't talk.

    گلودرد دارم و نمی‌توانم حرف بزنم.

    • a sore throat
    • a sore back
    • sore feet
  29. ill adjective · /ɪl/

    بیمار، مریض

    ill بیشتر بعد از فعل می‌آید: She is ill، I feel ill. پیش از اسم معمولاً sick می‌گویند: a sick child. در امریکایی sick رایج‌تر است.

    Grandma is ill today. We visit her after school.

    مادربزرگ امروز بیمار است. بعد از مدرسه به دیدنش می‌رویم.

    • feel ill
    • look ill
    • seriously ill
  30. medicine noun · /ˈmedsn/

    دارو

    «دارو خوردن» می‌شود take medicine، نه eat یا drink medicine. medicine معمولاً ناشمارش است: some medicine. تلفظ دو هجا دارد: med-sn.

    Take this medicine after breakfast, twice a day.

    این دارو را بعد از صبحانه، روزی دو بار بخور.

    • take medicine
    • cough medicine
    • a bottle of medicine
  31. pharmacy noun · /ˈfɑːməsi/

    داروخانه

    ph مثل /f/ خوانده می‌شود. در انگلیسی بریتانیایی در گفت‌وگو اغلب the chemist's هم می‌گویند.

    The pharmacy is open until ten at night.

    داروخانه تا ده شب باز است.

    • go to the pharmacy
    • at the pharmacy
    • a 24-hour pharmacy
  32. tired adjective · /ˈtaɪəd/

    خسته

    «خسته نباشید» ترجمه‌ی tired نیست؛ Don't be tired به‌عنوان تعارف در انگلیسی معنایی ندارد. بسته به موقعیت: Well done یا Thanks for your hard work.

    I am very tired after work, so I go to bed early.

    بعد از کار خیلی خسته هستم، برای همین زود می‌خوابم.

    • very tired
    • feel tired
    • tired and hungry
  33. rest verb · /rest/

    استراحت کردن

    «استراحت کردن» را با do یا make نگویید: Rest! یا Have a rest. Have a rest و Take a rest هر دو رایج‌اند.

    You are ill. Stay in bed and rest.

    بیمار هستی. در رختخواب بمان و استراحت کن.

    • have a rest
    • rest in bed
    • get some rest
پشتیبانی