leg
UK/leɡ/
US/leɡ/
معنی leg به فارسی
۱پا (از ران تا مچ پا)
Meaning of leg
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 BODY PART noun [C] A1
one of the two long parts of your body that you use to walk and run
فارسیپا (از ران تا مچ پا)
-
My legs are tired after the long walk.
بعد از پیادهروی طولانی پاهایم خسته شدهاند.
-
I hurt my leg playing football.
موقع فوتبال پایم آسیب دید.
همآیندها collocations- a broken leg
- left leg
- long legs
- the leg of a table
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با leg
- cost an arm and a leg بسیار گران بودن؛ خرج کمرشکن داشتناصطلاحها: پول و ارزش
- pull someone's leg سر به سر کسی گذاشتن، دست انداختناصطلاحها: آدمها و روابط
- break a leg موفق باشی!اصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس