shoulder
UK/ˈʃəʊldə/
US/ˈʃoʊldər/
معنی shoulder به فارسی
۱شانه
Meaning of shoulder
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 BODY PART noun [C] A1
the top part of the body where the arm joins it, next to the neck
فارسیشانه
-
He carries his school bag on one shoulder.
او کیف مدرسهاش را روی یک شانهاش میاندازد.
همآیندها collocations- left shoulder
- shoulder bag
- a sore shoulder
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با shoulder
- a weight off my shoulders سبک شدن (بعد از رفع یک نگرانی)؛ بار از دوش برداشته شدناصطلاحها: احساسات و حالوهوا
- a shoulder to cry on کسی که بشود پیشش درددل کرد و دلداری گرفتاصطلاحها: آدمها و روابط
- give someone the cold shoulder عمداً کسی را نادیده گرفتن، سرد برخورد کردناصطلاحها: آدمها و روابط
- shoulder the responsibility for مسئولیت (چیزی) را بر دوش گرفتنخانواده