finger
UK/ˈfɪŋɡə/
US/ˈfɪŋɡər/
معنی finger به فارسی
۱انگشت (دست)
Meaning of finger
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 HAND noun [C] B1
one of the long thin parts at the end of the hand
فارسیانگشت (دست)
-
I have a small cut on my finger.
روی انگشتم یک بریدگی کوچک دارم.
همآیندها collocations- little finger
- a broken finger
- cut your finger
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با finger
- fingers crossed امیدوارم خوب پیش برود؛ دعا میکنماصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس
خانوادهی واژه
- fingernail
- fingertip
- fingerprint