find
UK/faɪnd/
US/faɪnd/
-ing findingpast foundhe/she/it findspast participle found
معنی find به فارسی
۱پیدا کردن
Meaning of find
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 LOOK FOR verb [T] A1
to see or get something or someone you were looking for, or did not have before
فارسیپیدا کردن
-
I can't find my keys.
کلیدهایم را پیدا نمیکنم.
همآیندها collocations- find a job
- find out
هممعنی discover متضاد lose
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با find
- find out فهمیدن، پی بردن (به یک واقعیت)افعال عبارتی: ضروریهای پایه (A2)
- Please find attached (فایل) پیوست است ...ایمیل و پیامها
- find common ground نقطهی مشترک پیدا کردنهمنشینهای قوی: فعل + اسم و صفت + اسم
- What I find special about چیزی که دربارهی … خاص میدانم این است که …فرهنگ و سنت
- Please find attached my transcript and personal statement لطفاً ریزنمرات و انگیزهنامهام را در پیوست ملاحظه کنید.دانشگاه و پذیرش در خارج
خانوادهی واژه
- finding
- finder