year
UK/jɪə/
US/jɪr/
معنی year به فارسی
۱سال۲سال تحصیل؛ پایه
Meaning of year
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 TIME PERIOD noun [C] A1
a length of time with twelve months, used to count age or time
فارسیسال
-
My son is five years old.
پسرم پنج ساله است.
همآیندها collocations- last year
- next year
- … years old
واژههای تعریف length
-
-
2 SCHOOL LEVEL noun [C] A2
one of the school or university levels that students go through, numbered one, two, three and so on
فارسیسال تحصیل؛ پایه
-
Emma is in her first year at university.
اما در سال اول دانشگاه است.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با year
- Where do you see yourself in five years? پنج سال دیگر خودتان را کجا میبینید؟مصاحبهی شغلی و درخواست کار
- gap year یک سال وقفهی تحصیلی (میان دبیرستان و دانشگاه) برای سفر یا کارآموزش و تحصیل
خانوادهی واژه
- yearly