able

adjective B1
UK/ˈeɪbl/ US/ˈeɪbəl/

معنی able به فارسی

۱قادر، توانا (به انجام کاری)

Meaning of able

معانی رایج این واژه برای زبان‌آموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.

  1. 1 CAN DO adjective + to do B1

    having the skill, strength or chance to do something

    فارسیقادر، توانا (به انجام کاری)

    • After the operation, he was able to walk again.

      بعد از عمل، دوباره توانست راه برود.

    هم‌آیندها collocations
    • be able to
    • not able to
    • will be able to

    هم‌معنی capable متضاد unable

عبارت‌ها و فعل‌های چندبخشی با able

خانواده‌ی واژه

پشتیبانی