ball
UK/bɔːl/
US/bɔːl/
معنی ball به فارسی
۱توپ
Meaning of ball
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 GAME OBJECT noun [C] A1
a round thing that you kick, throw or hit in a game
فارسیتوپ
-
The children are playing with a ball in the garden.
بچهها در حیاط با توپ بازی میکنند.
همآیندها collocations- kick a ball
- throw a ball
- catch a ball
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با ball
- get the ball rolling کار را راه انداختن؛ شروع کردن (کار یا بحث)اصطلاحها: کار و تلاش
- on the ball هوشیار و زرنگ؛ مسلط بر کاراصطلاحها: کار و تلاش
- the ball is in your court نوبت توست؛ حالا تصمیم یا اقدام بعدی با شماستاصطلاحها: کار و تلاش