battle
معنی battle به فارسی
۱نبرد، جنگ (یک درگیری مشخص)۲مبارزه، تلاش سخت۳مبارزه کردن، جنگیدن
Meaning of battle
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 WAR FIGHT noun [C] B1
a fight between two groups of soldiers at one place and time, as part of a war
فارسینبرد، جنگ (یک درگیری مشخص)
-
The museum has paintings of famous battles from history.
در موزه نقاشیهایی از نبردهای معروف تاریخ هست.
همآیندها collocations- a long battle
- battle against
- win a battle
هممعنی fight, engagement واژههای تعریف armies
-
-
2 HARD STRUGGLE noun [C] B2
a long, hard effort to win or to stop something bad
فارسیمبارزه، تلاش سخت
-
Tom's grandfather had a long battle against a serious illness.
پدربزرگ تام مبارزهای طولانی با یک بیماری جدی داشت.
هممعنی struggle
-
-
3 FIGHT HARD verb [I] B2
to try very hard for a long time to win or to stop something bad
فارسیمبارزه کردن، جنگیدن
-
Emma battled against the wind and rain to reach the bus.
اما با باد و باران جنگید تا به اتوبوس برسد.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با battle
- an uphill battle نبرد سخت و فرساینده؛ کاری دشوار که پیشرفت در آن کند استبرابری جنسیتی