battle

nounverb B1
UK/ˈbætl/ US/ˈbætəl/

معنی battle به فارسی

۱نبرد، جنگ (یک درگیری مشخص)۲مبارزه، تلاش سخت۳مبارزه کردن، جنگیدن

Meaning of battle

معانی رایج این واژه برای زبان‌آموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.

  1. 1 WAR FIGHT noun [C] B1

    a fight between two groups of soldiers at one place and time, as part of a war

    فارسینبرد، جنگ (یک درگیری مشخص)

    • The museum has paintings of famous battles from history.

      در موزه نقاشی‌هایی از نبردهای معروف تاریخ هست.

    هم‌آیندها collocations
    • a long battle
    • battle against
    • win a battle

    هم‌معنی fight, engagement واژه‌های تعریف armies

  2. 2 HARD STRUGGLE noun [C] B2

    a long, hard effort to win or to stop something bad

    فارسیمبارزه، تلاش سخت

    • Tom's grandfather had a long battle against a serious illness.

      پدربزرگ تام مبارزه‌ای طولانی با یک بیماری جدی داشت.

    هم‌معنی struggle

  3. 3 FIGHT HARD verb [I] B2

    to try very hard for a long time to win or to stop something bad

    فارسیمبارزه کردن، جنگیدن

    • Emma battled against the wind and rain to reach the bus.

      اما با باد و باران جنگید تا به اتوبوس برسد.

عبارت‌ها و فعل‌های چندبخشی با battle

  • an uphill battle نبرد سخت و فرساینده؛ کاری دشوار که پیشرفت در آن کند استبرابری جنسیتی
پشتیبانی