bear
UK/beə/
US/ber/
معنی bear به فارسی
۱خرس
Meaning of bear
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 WILD ANIMAL noun [C] A1
a large, strong wild animal with thick fur that can stand on two legs
فارسیخرس
-
We saw a brown bear at the zoo.
در باغوحش یک خرس قهوهای دیدیم.
همآیندها collocations- brown bear
- polar bear
- teddy bear
واژههای تعریف fur
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با bear
- bear in mind در نظر داشتن، به خاطر داشتن (برای تصمیم یا کار)همنشینی فعل + اسم: ترکیبهایی که باید همینطور بگویید
- grin and bear it لبخند زدن و تحمل کردن؛ چارهای جز تحمل نداشتناصطلاحها: احساسات و حالوهوا
- have a bearing on مربوط بودن به، اثر یا ارتباط داشتن بر (تصمیم یا نتیجه)زبان علت و معلول
- bear on مربوط بودن به (موضوعی)، بر (چیزی) اثر داشتنافعال عبارتی: پژوهش و مطالعهی دانشگاهی (B2)
- The cost should be borne by هزینهاش باید به عهدهی … باشدحکومت و سیاستگذاری
- bear the brunt of بیشترین فشار یا آسیب را متحمل شدنمحیط زیست
- this is borne out by این را … تأیید میکندعبارتهای نوشتار آکادمیک: معرفی دیدگاه، احتیاط، امتیاز، شواهد و نتیجهگیری
- bear out تأیید کردن (درستی چیزی را)، گواه درستی چیزی بودناحتیاطگویی و موضع