bond
معنی bond به فارسی
۱پیوند، رابطهی نزدیک۲اوراق قرضه۳پیوند برقرار کردن، صمیمی شدن
Meaning of bond
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 CLOSE CONNECTION noun [C] B1
a close link between people, made by love, trust or time spent together
فارسیپیوند، رابطهی نزدیک
-
There is a strong bond between the two sisters.
پیوند محکمی بین آن دو خواهر هست.
همآیندها collocations- a strong bond
- a close bond
- the bond between
واژههای تعریف link
-
-
2 MONEY PAPER noun [C] B2
a paper you buy from a government or company, which they pay back later with extra money
فارسیاوراق قرضه
-
Sarah bought a government bond to save money for the future.
سارا برای پسانداز پول برای آینده یک اوراق قرضه دولتی خرید.
-
-
3 BECOME CLOSE verb [I] B2
to become close friends with someone by spending time together and sharing things
فارسیپیوند برقرار کردن، صمیمی شدن
-
The new students bond quickly when they work in a team.
دانشآموزان جدید وقتی در یک تیم کار میکنند، سریع با هم صمیمی میشوند.
هممعنی attach
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با bond
- strengthen family bonds پیوندهای خانوادگی را مستحکمتر کردنخانواده