book
UK/bʊk/
US/bʊk/
-ing bookingpast bookedhe/she/it bookspast participle booked
معنی book به فارسی
۱رزرو کردن۲کتاب
Meaning of book
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 RESERVE verb [T] B1
to arrange and pay for a seat, room or table before you need it
فارسیرزرو کردن
-
We booked a table at a restaurant near the river.
در رستورانی نزدیک رودخانه میز رزرو کردیم.
همآیندها collocations- book a flight
- book a room
- book in advance
- fully booked
هممعنی reserve واژههای تعریف arrange
-
-
2 PRINTED PAGES noun [C] A1
a number of pages with words on them, joined together inside a cover
فارسیکتاب
-
Emma reads a book in bed every night before she sleeps.
اما هر شب قبل از خواب در تخت کتاب میخواند.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با book
- I'd like to book a table میخواهم یک میز رزرو کنمرستوران و کافه
- I'd like to book a room for two nights میخواهم برای دو شب اتاق رزرو کنمهتل و اقامت
- I'd like to book … میخواهم … رزرو کنم.جملههای آمادهی روزمره: خرید، کافه، سفر، تلفن، هتل و دکتر
- fully booked پر (اتاق یا ظرفیت خالی ندارد)هتل و اقامت
- booking confirmation تأییدیهی رزروهتل و اقامت
- book up (کاملاً) پر شدن (رزرو)افعال عبارتی: سفر و حملونقل (B1)
- book into (در هتل) اتاق گرفتن و ثبتنام کردنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B2)
- hit the books جدی سراغ درس خواندن رفتناصطلاحها: کار و تلاش
۲ عبارت دیگر
- be in (someone's) good books مورد لطف کسی بودن، پیش کسی عزیز و سربلند بودناصطلاحها: آدمها و روابط
- by the book طبق مقررات و قانون؛ بدون هیچ انحرافیاصطلاحها: کار و تلاش
خانوادهی واژه
- booklet