example
UK/ɪɡˈzɑːmpl/
US/ɪɡˈzæmpəl/
معنی example به فارسی
۱مثال، نمونه
Meaning of example
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 SAMPLE noun [C] A2
a thing that shows what other things of the same kind are like
فارسیمثال، نمونه
-
Can you give me an example?
میتوانی یک مثال بزنی؟
همآیندها collocations- for example
- give an example
- a good example
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با example
- set an example الگو بودن، سرمشق شدنهمنشینی فعل + اسم: ترکیبهایی که باید همینطور بگویید
- to take one example برای نمونهعبارتهای نوشتار آکادمیک: معرفی دیدگاه، احتیاط، امتیاز، شواهد و نتیجهگیری
- as the example of … shows همانطور که نمونهی … نشان میدهدعبارتهای نوشتار آکادمیک: معرفی دیدگاه، احتیاط، امتیاز، شواهد و نتیجهگیری