load
معنی load به فارسی
۱بار۲بار زدن، بارگیری کردن۳مقدار زیاد، کلی
Meaning of load
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 CARRIED GOODS noun [C] B1
all the things a truck or ship takes somewhere at one time
فارسیبار
-
The truck was carrying a heavy load of bricks.
کامیون بار سنگینی آجر میبرد.
همآیندها collocations- a heavy load
- a load of
- a workload
-
-
2 PUT IN verb [T] B1
to put things into a car, truck or machine so it is ready to use
فارسیبار زدن، بارگیری کردن
-
Tom helped his dad load the boxes into the car.
تام به پدرش کمک کرد جعبهها را توی ماشین بار بزند.
هممعنی charge متضاد unload
-
-
3 A LOT noun [C] B1
a very big number or amount of something, in everyday talk
فارسیمقدار زیاد، کلی
-
Emma has a load of homework to do tonight.
اِما امشب کلی تکلیف برای انجام دادن دارد.
هممعنی lot, heap واژههای تعریف amount
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با load
- The page won't load صفحه باز نمیشود.فناوری و اینترنت
- load up (ماشین را) پر از بار کردنافعال عبارتی: سفر و حملونقل (B2)