money
UK/ˈmʌni/
US/ˈmʌni/
معنی money به فارسی
۱پول
Meaning of money
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 PAYING noun [U] A1
coins and paper notes that you use to buy things or pay for work
فارسیپول
-
I don't have much money.
پول زیادی ندارم.
همآیندها collocations- save money
- spend money
- pocket money
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با money
- make money پول درآوردنهمنشینهای make، do، take و have
- I'd like to send some money abroad میخواهم مقداری پول به خارج بفرستم.بانک و پول
- value for money بهصرفه بودن؛ ارزش خریداصطلاحها: پول و ارزش
- get your money's worth به اندازهی پولی که دادهای بهره بردن؛ پولت هدر نرفتناصطلاحها: پول و ارزش
- money doesn't grow on trees پول علف خرس نیست؛ پول مفت به دست نمیآیداصطلاحها: پول و ارزش
- money is no object پول مسئله نیست؛ هزینه برایش اهمیتی ندارداصطلاحها: پول و ارزش
- throw money at بدون فکر و برنامه برای حل مشکل پول خرج کردناصطلاحها: پول و ارزش
- put your money where your mouth is حرفت را با عمل (و خرج) ثابت کناصطلاحها: پول و ارزش