poor

adjective A2
UK/pɔː/ US/puːr/

معنی poor به فارسی

۱فقیر، تهی‌دست

Meaning of poor

معانی رایج این واژه برای زبان‌آموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.

  1. 1 NOT RICH adjective A2

    not having enough money or things to live a comfortable life

    فارسیفقیر، تهی‌دست

    • The charity helps poor families in the city.

      این خیریه به خانواده‌های فقیر شهر کمک می‌کند.

    هم‌آیندها collocations
    • poor people
    • a poor country

    متضاد rich

عبارت‌ها و فعل‌های چندبخشی با poor

  • widen the gap between rich and poor شکاف بین فقیر و غنی را بیشتر کردناقتصاد
  • widen the gap between rich and poor countries شکاف میان کشورهای ثروتمند و فقیر را بیشتر کردنجهانی‌شدن
پشتیبانی