اقتصاد
The economy
این مجموعه برای موضوع اقتصاد در Speaking (مثلاً پول، خرج کردن، پسانداز) و Writing Task 2 (رشد، نابرابری، مالیات، هزینهی زندگی) است. ابتدا واژهها و همنشینیها را در جملههای خودتان بنویسید. برای نمرهی «منابع واژگانی» دقت و طبیعی بودن مهم است، نه تعداد واژههای سخت؛ اصطلاحهای حفظی را وارد جواب نکنید. عبارتهای گفتاری مثل splash out on فقط در Speaking به کار میروند.
معیار نمرهی واژگان (Lexical Resource) را از توصیفهای رسمی آیلتس بخوانید: Speaking · Writing (متن آنها را اینجا نیاوردهایم؛ فقط مفهومشان را به زبان خودمان گفتهایم).
-
downturn noun · /ˈdaʊntɜːn/
افت اقتصادی، رکود (کاهش موقت فعالیت)
downturn نرمتر و عمومیتر از recession است؛ recession معمولاً یعنی کاهش رسمی رشد برای دستکم دو فصل پیاپی. متضادش upturn است.
The construction industry was badly hit by the economic downturn.
صنعت ساختوساز بهشدت از افت اقتصادی آسیب دید.
- an economic downturn
- a sharp downturn
- a downturn in sales
-
boom noun · /buːm/
رونق ناگهانی (اقتصادی)، شکوفایی
boom هم اسم است هم فعل (sales boomed)؛ صفتش booming یعنی پررونق. boom and bust یعنی چرخهی رونق و رکود.
The tourism boom has created thousands of jobs, but it has also pushed up local prices.
رونق گردشگری هزاران شغل ایجاد کرده، اما قیمتهای محلی را هم بالا برده است.
- an economic boom
- boom and bust
- a boom in tourism
-
stagnation noun · /stæɡˈneɪʃn/ C1
ایستایی و بیرشدی (در اقتصاد یا دستمزدها)
stagnation یعنی رشدی در کار نیست، نه الزاماً کوچک شدن؛ با recession که کاهش است فرق دارد. فعلش stagnate است.
Years of wage stagnation have left many families worse off than their parents were.
سالها ایستایی دستمزدها باعث شده وضع خیلی از خانوادهها بدتر از پدر و مادرشان باشد.
- economic stagnation
- wage stagnation
- a period of stagnation
-
sluggish adjective · /ˈslʌɡɪʃ/ C1
کُند و کمرمق (دربارهی اقتصاد، فروش یا رشد)
برای آدم هم به کار میرود (کسل و بیحال)، ولی در IELTS بیشتر برای رشد و تقاضاست. slow خنثیتر است و sluggish بار منفی بیشتری دارد.
Sales stayed sluggish throughout the year, even after prices were cut.
فروش در تمام سال کمرمق ماند، حتی بعد از کاهش قیمتها.
- sluggish growth
- a sluggish economy
- sluggish demand
-
volatile adjective · /ˈvɒlətaɪl/ C1
پرنوسان، ناپایدار (قیمتها و بازار)
volatile یعنی سریع و غیرقابلپیشبینی بالا و پایین میرود؛ دربارهی احساسات و موقعیتهای پرتنش هم میآید. در شیمی معنی «فرّار» دارد.
Oil prices are notoriously volatile, which makes it hard for governments to plan their budgets.
قیمت نفت به پرنوسان بودن شهرت دارد و همین برنامهریزی بودجه را برای دولتها سخت میکند.
- volatile prices
- a volatile market
- highly volatile
فقط ۵ واژهی اول نمایش داده شد. این دسته ویژهی مشترکان است.
دیدن طرحها پلاس چه چیزهایی را باز میکند؟