system

noun A2
UK/ˈsɪstəm/ US/ˈsɪstəm/

معنی system به فارسی

۱سیستم، نظام

Meaning of system

معانی رایج این واژه برای زبان‌آموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.

  1. 1 SET OF PARTS noun [C] A2

    a set of parts that work together

    فارسیسیستم، نظام

    • Our school has a new computer system.

      مدرسه‌ی ما یک سیستم کامپیوتری جدید دارد.

    هم‌آیندها collocations
    • computer system
    • the education system
    • the transport system

    هم‌معنی network

عبارت‌ها و فعل‌های چندبخشی با system

  • a sustainable pension system نظام مستمری پایدار (که در بلندمدت قابل پرداخت باشد)سالمندی
  • immune system سیستم ایمنی بدنسلامت و پزشکی
  • place a strain on healthcare systems فشار آوردن بر نظام درمانیسالمندی
  • put a strain on the healthcare system به نظام درمانی فشار آوردنسلامت

خانواده‌ی واژه

  • systematic
پشتیبانی