ward
UK/wɔːd/
US/wɔːrd/
معنی ward به فارسی
۱بخش (بیمارستان)
Meaning of ward
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 HOSPITAL SECTION noun [C] B2
a big room or part of a hospital where sick people stay in beds
فارسیبخش (بیمارستان)
-
She works as a nurse on the children's ward.
او در بخش کودکان پرستار است.
همآیندها collocations- children's ward
- maternity ward
- hospital ward
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با ward
- ward off (خطر یا بیماری را) دور کردن، جلوگیری کردنافعال عبارتی: پایهی پیشرفته (C1)