add
-ing addingpast addedhe/she/it addspast participle added
معنی add به فارسی
۱اضافه کردن، افزودن۲اضافه کردن، افزودن (در سخن)۳جمع کردن
Meaning of add
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 PUT TOGETHER verb [T] A2
to put something into or onto another thing, so you have more of it in total
فارسیاضافه کردن، افزودن
-
Add some salt to the soup and stir it.
کمی نمک به سوپ اضافه کن و همش بزن.
همآیندها collocations- add something to
- add up
- add a comment
واژههای تعریف total
-
-
2 SAY MORE verb [T] A2
to say something more after you have already spoken
فارسیاضافه کردن، افزودن (در سخن)
-
Tom listened to Emma and then added that he agreed.
تام به حرفهای اِما گوش داد و بعد اضافه کرد که موافق است.
-
-
3 CALCULATE TOTAL verb [T] A2
to put numbers together to find the total
فارسیجمع کردن
-
Sarah added the numbers and wrote the answer on the paper.
سارا اعداد را جمع کرد و جواب را روی کاغذ نوشت.
هممعنی total واژههای تعریف total
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با add
- add to basket به سبد خرید اضافه کنیدخرید، قیمت و مرجوعی
- add up (قیمتها را) جمع زدن، جمع کردنافعال عبارتی: خرید و پول (B1)
- Does anyone have anything to add? کسی چیزی برای اضافه کردن دارد؟محل کار و جلسهها
- add to (به مشکل یا مقدار) افزودن، بیشتر کردنافعال عبارتی در نوشتار آکادمیک (C1)
خانوادهی واژه
- addition
- additive