allow
UK/əˈlaʊ/
US/əˈlaʊ/
-ing allowingpast allowedhe/she/it allowspast participle allowed
معنی allow به فارسی
۱اجازه دادن
Meaning of allow
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 GIVE PERMISSION verb + to do A2
to say that someone can do something and not stop them
فارسیاجازه دادن
-
My parents allow me to stay out until ten.
پدر و مادرم اجازه میدهند تا ساعت ده بیرون بمانم.
همآیندها collocations- allow someone to do
- be allowed to
هممعنی permit, let
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با allow
- Are pets allowed? نگه داشتن حیوان خانگی مجاز است؟اجاره و مسکن
- allow for (در محاسبه یا برنامه) در نظر گرفتن، جا یا احتمال گذاشتن برایافعال عبارتی در نوشتار آکادمیک (C1)
خانوادهی واژه
- allowance