boss
UK/bɒs/
US/bɑːs/
معنی boss به فارسی
۱رئیس
Meaning of boss
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 JOB LEADER noun [C] A2
the person at your job who tells you what to do
فارسیرئیس
-
My boss is a kind man. We like him.
رئیسم مرد مهربانی است. ما دوستش داریم.
-
My boss lets me work from home on Thursdays.
رئیسم اجازه میدهد پنجشنبهها از خانه کار کنم.
همآیندها collocations- my boss
- a new boss
- talk to your boss
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با boss
- boss around (مدام) به کسی امر و نهی کردنافعال عبارتی: روابط با دیگران (B1)
خانوادهی واژه
- bossy