city

noun A1
UK/ˈsɪti/ US/ˈsɪti/

معنی city به فارسی

۱شهر

Meaning of city

معانی رایج این واژه برای زبان‌آموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.

  1. 1 BIG TOWN noun [C] A1

    a very big town where many people live and work

    فارسیشهر

    • Shiraz is a beautiful city.

      شیراز شهر زیبایی است.

    هم‌آیندها collocations
    • city centre
    • a big city
    • capital city

عبارت‌ها و فعل‌های چندبخشی با city

  • city dweller شهرنشین، ساکن شهرشهرنشینی
  • inner city بخش مرکزیِ قدیمی و محروم شهرشهر و زندگی شهری
  • ban cars from city centres خودرو را از مراکز شهر ممنوع کردنحمل‌ونقل
  • the fast pace of city life ریتم تند زندگی شهریشهرنشینی
  • What I enjoy most about city life is … چیزی که از زندگی شهری بیشتر از همه دوست دارم این است که …شهرنشینی

خانواده‌ی واژه

پشتیبانی