۳۹ واژهB2آیلتس: شهرنشینیپلاس

شهرنشینی

Urbanisation

این مجموعه برای موضوع شهرنشینی در Speaking (بخش‌های ۱ تا ۳) و Writing Task 2 است. به‌جای حفظ کردن فهرست بلند، هر عبارت را در یک جمله‌ی شخصی یا یک استدلال خودتان به کار ببرید. در معیار «منابع واژگانی» واژه‌های دقیق، هم‌نشینی‌های طبیعی و لحن مناسب ارزش دارند؛ اصطلاح‌های حفظی و زورکی نمره را بالا نمی‌برند. اصطلاح‌هایی مثل a concrete jungle فقط گفتاری‌اند و یک بار کافی است.

معیار نمره‌ی واژگان (Lexical Resource) را از توصیف‌های رسمی آیلتس بخوانید: Speaking · Writing (متن آن‌ها را اینجا نیاورده‌ایم؛ فقط مفهومشان را به زبان خودمان گفته‌ایم).

  1. city dweller noun phrase

    شهرنشین، ساکن شهر

    Speaking · Writing

    dweller به‌تنهایی کم کاربرد است و همیشه با یک پیشوند می‌آید (city, urban, apartment). در Writing urban dwellers رسمی‌تر از city dwellers است.

    City dwellers often complain that they have very little contact with nature.

    شهرنشین‌ها اغلب شکایت می‌کنند که تماس خیلی کمی با طبیعت دارند.

    • urban dwellers
    • apartment dwellers
    • rural and city dwellers
  2. metropolis noun · /məˈtrɒpəlɪs/ C1

    کلان‌شهر (شهر بزرگ و مهم)

    Speaking · Writing

    صفتش metropolitan است (metropolitan area = محدوده‌ی کلان‌شهری). برای یک شهر معمولی نگویید metropolis؛ این واژه فقط برای شهرهای بسیار بزرگ و پراهمیت است.

    Istanbul is a vast metropolis that stretches across two continents.

    استانبول کلان‌شهری پهناور است که در دو قاره گسترده شده است.

    • a sprawling metropolis
    • a bustling metropolis
    • a major metropolis
  3. megacity noun · /ˈmeɡəsɪti/ C1

    ابرشهر (شهر با بیش از ده میلیون نفر جمعیت)

    Speaking · Writing

    megacity از metropolis دقیق‌تر است: معمولاً یعنی بیش از ده میلیون نفر. برای نشان دادن آمار و روند در Task 2 مناسب است؛ جمعش megacities است.

    The number of megacities has risen sharply since the 1990s, mostly in Asia.

    تعداد ابرشهرها از دهه‌ی ۱۹۹۰ به‌شدت بالا رفته است و بیشترشان در آسیا هستند.

    • the world's megacities
    • a megacity of over ten million people
    • megacities in Asia
  4. bustling adjective · /ˈbʌslɪŋ/

    پرجنب‌وجوش، شلوغ و پرانرژی

    Speaking · Writing

    بار مثبت دارد (شلوغیِ زنده و پرانرژی). برای شلوغی آزاردهنده از crowded یا congested استفاده کنید. در Speaking برای توصیف شهر یا بازار خیلی طبیعی است.

    Tehran's bustling bazaars are full of traders, shoppers and tourists.

    بازارهای پرجنب‌وجوش تهران پر از تاجر، مشتری و گردشگر است.

    • a bustling city
    • bustling streets
    • bustling with life
  5. commuter belt noun phrase

    حومه‌ی خوابگاهی، شهرها و شهرک‌های اطراف یک شهر بزرگ (که ساکنانشان هر روز برای کار به شهر رفت‌وآمد می‌کنند)

    Speaking · Writing

    بیشتر بریتانیایی است؛ در آمریکا بیشتر commuter town یا bedroom community می‌گویند. بعد از the می‌آید: the commuter belt.

    Many families have moved to the commuter belt because houses there are much cheaper.

    بسیاری از خانواده‌ها به شهرک‌های اطراف شهر بزرگ نقل مکان کرده‌اند، چون خانه‌ها آنجا خیلی ارزان‌تر است.

    • live in the commuter belt
    • the London commuter belt
    • commuter-belt towns

فقط ۵ واژه‌ی اول نمایش داده شد. این دسته ویژه‌ی مشترکان است.

دیدن طرح‌ها پلاس چه چیزهایی را باز می‌کند؟
پشتیبانی