clean
UK/kliːn/
US/kliːn/
معنی clean به فارسی
۱تمیز۲تمیز کردن
Meaning of clean
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 NOT DIRTY adjective A1
having nothing dirty on it or in it
فارسیتمیز
-
The kitchen is clean.
آشپزخانه تمیز است.
همآیندها collocations- clean water
- keep something clean
- clean clothes
متضاد dirty
-
-
2 REMOVE DIRT verb [T] A1
to make a place or thing not dirty
فارسیتمیز کردن
-
I clean my room every Saturday.
من هر شنبه اتاقم را تمیز میکنم.
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با clean
- clean up تمیز و جمعوجور کردن (بعد از کثیف شدن)افعال عبارتی: خانه و روزمرگی (A2)
- a clean bill of health تأییدِ سلامت کامل (از طرف پزشک)سلامت
خانوادهی واژه
- cleaner
- cleanliness