clear
معنی clear به فارسی
۱واضح، روشن۲شفاف، زلال۳صاف، بدون ابر
Meaning of clear
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 EASY TO UNDERSTAND adjective A2
easy to understand because it is explained well and has no confusing parts
فارسیواضح، روشن
-
The teacher's explanation was very clear.
توضیح معلم خیلی واضح بود.
همآیندها collocations- clear instructions
- make it clear
- a clear sky
هممعنی plain متضاد unclear
-
-
2 SEE-THROUGH adjective A2
easy to see through, with nothing dark or dirty in it
فارسیشفاف، زلال
-
The water in the lake was clean and clear.
آب دریاچه تمیز و زلال بود.
متضاد cloudy
-
-
3 BRIGHT WEATHER adjective A2
with no clouds, so you can see the sun or stars well
فارسیصاف، بدون ابر
-
Tonight the sky is clear and we can see many stars.
امشب آسمان صاف است و میتوانیم ستارهٔ زیادی ببینیم.
متضاد cloudy
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با clear
- clear out (وسایل اضافه را) بیرون ریختن و جا باز کردنافعال عبارتی: خانه و زندگی خانوادگی (B1)
- clear up باز شدن هوا (ابرها میروند و آفتاب میشود)هوا و رویدادهای طبیعی
- Let's clear the air بیا حرفهایمان را بزنیم تا دلخوریها برطرف شود.روابط و احساسات
- set clear boundaries حد و مرز روشن تعیین کردنخانواده
- just to be clear فقط برای اینکه روشن باشدزبان سخنرانی و سمینار
- it seems clear that به نظر روشن است کهعبارتهای نوشتار آکادمیک: معرفی دیدگاه، احتیاط، امتیاز، شواهد و نتیجهگیری
خانوادهی واژه
- clearness