close
-ing closingpast closedhe/she/it closespast participle closed
معنی close به فارسی
۱بستن۲نزدیک۳تعطیل شدن
Meaning of close
معانی رایج این واژه برای زبانآموز؛ هر معنی جدا بررسی شده است.
-
1 SHUT verb [T] A1
to shut something such as a door or window
فارسیبستن
-
Please close the window. It's cold.
لطفاً پنجره را ببند. سرد است.
همآیندها collocations- close the door
- close your eyes
- close your book
متضاد open
-
-
2 NEAR adjective A1 UK/kləʊs/ US/kloʊs/
not far away from a place or time
فارسینزدیک
-
Our school is close to the park.
مدرسهی ما نزدیک پارک است.
هممعنی near
-
-
3 STOP WORKING verb [I] A2
to stop being open to customers at the end of the day
فارسیتعطیل شدن
-
The bank closes at four o'clock every day.
بانک هر روز ساعت چهار تعطیل میشود.
متضاد open
-
عبارتها و فعلهای چندبخشی با close
- close down برای همیشه تعطیل شدن یا تعطیل کردن (کسبوکار)افعال عبارتی: خرید و پول (B1)
- Roads are closed due to flooding جادهها بهخاطر آبگرفتگی بسته است.هوا و رویدادهای طبیعی
- a close call کم مانده بود؛ جان به در بردناصطلاحها: موفقیت، شکست و شانس
- There is a close link between ... and میان ... و ... پیوند نزدیکی هستسلامت
- be closely linked to ارتباط نزدیکی داشتن باعبارتهای نوشتار آکادمیک: معرفی دیدگاه، احتیاط، امتیاز، شواهد و نتیجهگیری
خانوادهی واژه
- closed
- closely